Wednesday, January 9, 2013

وقتی تاریخ با ملتی بطور جدی سخت گرفته و دروغ و ریا سکهء روز بازار است! چه باید کرد؟



پدیده ای تاریخی را می شناسم که می توان آنرا «دورانی که تاریخ با ملتی بطور جدی سخت گرفته است» نامید.
دوره ای از تاریخ که رهبران اجتماعی و عوامل محاطی بر یک جامعه، توانسته باشند آن جامعه را به سمت نکبتِ بی مدیریتی، فلاکت، دروغ، بی اعتمادی و فساد، سوق دهند!
ایران ما تنها کشوری نیست که در طول تاریخ طولانی خود با پدیده مذکور روبرو شده باشد. همیشه و در هرجامعه ای باید احتمال "دچار" شدن به این بیماری را در نظر داشت و راه هائی را که می تواند جامعهء مفروض را به این وضعیت "دچار" نماید با پیشگیری بست.
ویژه گی برجسته ای که جامعه آلمانی در سالهای حیات نیچه، و حتی در دورانِ زندگیِ برتولت برشت نیز جامعه آلمان "دچار" آن بوده است، در این نوع از سخت گفتن جدیِ تاریخ با یک ملت طبقه بندی می شود.
نمود اجتماعی این «بطور جدی سخت گرفتن تاریخ» را نیچه به صورت «منطبق نبودن شکل و محتوی شخصیتی افراد بر هم» بیان کرده است و در جمعبندی، راه گذشتن از این شرایط را برگشتن به حداقل های قابل دسترس در دور شدن از «نیاز به دروغ و ظاهر سازی» می داند.

واقعیت این است که:
-          وقتی اعتماد اجتماعی لطمه می خورد؛
-          وقتی پدران و مادران بچه های خود را به قربانگاه نادانی حاکمان می فرستند؛
-          وقتی برای گذران شرافتمندانهء زندگی کار شرافتمندانه کافی نیست؛
-          وقتی سیستم حاکم از اشخاص کوتوله – به هر دلیل – تشکیل شده و افراد "من" جایگاهی در روابط اجتماعی پیدا می کنند؛
-          وقتی "دروغگویی" فضیلت  و "آدم فروشی" شغل محسوب می شود.
-          و...
سیستم ها به سمت استفاده از افراد "نیم من" با اعتماد به نفس و مناعت طبع "نیمه" کشیده خواهند شد. فرآیندی که در آن پس از حذفِ "من" های اولیه؛ "نیم من" ها خود موجودیت "من" پیدا می کنند و در صف بعدی برای حذف از گردونهء ادارهء جامعه قرار می گیرند.
من این پدیده را با تصویر ذهنی "نیم عمر اتم" - برای قابل لمس شدن -  تجسم می کنم و آن مثال تاریخی هندسهء ریاضیاتی که اگر «دو نقطهء مقابل؛ در هر بار حرکت، نصف مسافت فی مابین را برای رسیدن به هم طی مسیر بکنند، هرگز به هم نخواهند رسید».

مطالعهء جداگانهء تجارب تاریخی در این موضوع را بطور جد از دوستان تقاضا می کنم. و صرفاً در این یادداشت به اشاره به دو نکته بسنده می کنم:
1-       وقتی با جامعه ای روبرو هستیم که «شکل و محتوی شخصیتی افراد در آن بر هم منطبق نیست» همان بهتر که از همدیگر درخواست های فداکارانه و ملاحظات یک طرفهء راز داری نداشته باشیم.
2-       در چنین جامعه ای بدون «برگرداندن حس اعتماد به نفس و فضلیتِ احترام به کار، کار و کار که جوهر واقعی برای برگرداندن اعتماد بنفسِ از دست رفته است»، چه درخواستی می توان از جامعه داشت؟
البته مغلطه ای واضح در این بیان هست که با جوهرِ «ارزش افزودهء ناشی از کار – وصرفاً – با جوهر ارزش افزودهء ناشی از ثروتِ تولید شده در اثرِ کارِ مولدِ اجتماعی که واجدِ ثروت واقعی و ارزشمندِ جایگزینِ دروغ و آدم فروشی باشد»! قابل حل است.
در آینده در این خصوص و به موضوعات متناظر با آن خواهیم پرداخت ولی برای یک نتیجه گیریِ حداقلی از این «چراغی که روشن کردیم» باید توجه داشته باشیم که دانشمندانِ بزرگی در علوم اجتماعی و اقتصادی هیچ باوری به «امکانِ مبارزهء انسان هایی که از یک سیستم فاسد برای ارتزاق زن و بچه هایشان حقوق دریافت می کنند، با فسادِ همان سیستم، نداشته اند و قریباً در آینده هم نخواهند داشت!  
این شاه کلید را داشته باشیم که بر ما معلوم می کند که چرا سیستم معیوبِ «دولت نقیض شدهء» احمدی نژاد به دنبال 5 برابر کردن یارانه های نقدی برای فرار از کمند سقوط محتمل است! – و چرا میلیاردها دلار پول کاغذی کنار گذاشته! و یا چاپ خواهد کرد.
دی ماه 1391  

Tuesday, January 8, 2013

حذف انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به فرمان خامنه ای کلید خورد. نوشته ای برای ثبت در تاریخ و اینکه کسی بعداً نگوید که «چرا بما نگفتید»؟




خامنه ای در دیدار با منتخبین مردم قم و در حضور مصباح یزدی (استاد بلامنازع مکرِ سیاسی) با تشریح اهداف، تکنیکها و روشهای بیگانگان در قبال انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اعلام کرد: «آنها در درجه اول اگر بتوانند مانع برگزاری انتخابات می شوند». (اینجا + )
باتوجه به اینکه تمامی پیش بینی های فرضآنهء خامنه ای در 8 سال گذشته - بدون کم کسر - توسط "نکبتِ منصوب"(*) و هم نظر با رهبری فردی ایشان "موبه مو" اجرا شده اند.
سخنان امروز به مثابه «اعلام خط و مشی تبلیغاتی برای سربازان جنگ روانی و گردان های اطلاعاتی و فرماندهان کودتای نظامی علیه مردم» ارزیابی می شود.
متن فرمان رمز گشایی شدهء فرماندهی جنگ های روانی علیه مردم ایران به شرح ذیل و جهت استحضار ملت شریف ایران و فعالین اجتماعی تقدیم می شود:
«نظر به اینکه فروپاشی اقتصاد خانواده های ایرانی بطور کامل اجرا شده و با اخراج میرحسین موسوی و علیرضا رجائی از اداراتی که پرونده استخدامی آقایان را در اختیار داشته اند؛ موضوع پروژهء امحاء امکان تامین نیازهای خانواده های ایرانی با کار "شرافتمندانه" در حلقه های پایانی تکمیل قرار دارد.
نظربه اینکه تحریم های مالی اتحادیه اروپا و آمریکا در 5 ماه آینده بر سر سفره های مردم ایران ظاهر خواهدشد. و امکان سازمان دادن به نا آرامی های اجتماعی توسط سربازان گمنام جنگ روانی بطور کامل فراهم خواهد شد.
بدینوسیله «موضوع برگزاری انتخابات "آزاد" و ضد و نقیض گویی توسط فرماندهان کودتا برای "مهندسی انحلال انتخابات" خرداد 92 در دستور کار قرار می گیرد و با عملیات جنگ روانی شامل:

1-       تاكتيك‌ حذف : حذف عمدي پاره‌اي ازاطلاعات؛
2-       تاكتيك‌ كلي بافي : لعاب زني به جزييات؛
3-       تاكتيك‌ زمانبندي : زمين گير كردن پيام ؛
4-       تاكتيك‌ قطره چكاني : ارايه اطلاعات در زمانهاي گوناگون و به مقدار كم ؛
5-       تاكتيك‌ تبخير : شايعه پخش شود تا مخاطب گمراه شود؛
6-       تاكتيك‌ بازگشتي : ساختن دروغ براي تست حريف ؛
7-       تاكتيك‌ دروغ بزرگ : ( همان تئوري گوبلز و هيتلر ) براي فتح افكار عمومي 
فرمانِ حذف انتخابات ریاست جمهوری و بازگشت به حکومت اسلامی و تحقق حکومت وراثتی ولی امر مسلمین بر امت اسلامی، ابلاغ میگردد.» 

*****
تحلیل : «فرضآنگی» رهبری فردی و تیم ایشان در قایقی که دیگر مسافران مورد تایید آن به تعداد انگشت شمار کاهش یافته در رصد افکار عمومی قرار دارد و فوریت تعیین تکلیف با «بختکی» که حیات انسان ایرانی را درخطر جنگ و نابودی قرار داده است در دستور کار است. خواب خوش آقا تعبیر ندارد و افکار عمومی در ایران، تحت تاثیر عملیات جنگ روانی قرار نخواهد گرفت. استعفای خامنه ای و «بازگشت روحانیت به حوزه های علمیه» مهمترین مطالبهء اجتماعی است.
هیچکدام از شهروندان ایرانی به بی لیاقتی و عدم وجود توانایی نزد "روحانیت" – با جادو و جنبل یا بدون امدادهای غیبی – برای اعمال حاکمیتی که قبلاً توسط آقایان ساقط شده است، شک ندارند.
«جنبش سبز مردم ایران» همچنان که در 4 سال گذشته از کیان زندگی اجتماعی بدون در گیرشدن با ماشین کودتا محافظت کرده است. ضرورت «اعمال حاکمیت سبز» را درک کرده محدودهء اعمال قدرت اجتماعی خود را توسعه خواهند داد!

قابل توجه اصلاح طلبان  : اصلاح طلبان حکومتی و سرداران انشعابی از لشکر تا بن دندان مسلح به تاکتیک های جنگ روانی – منظور سعید حجاریان و حواریون آقای خاتمی است -  در معرض تعیین کننده ترین امتحان "افکار عمومی" قرار دارند. همکاری با «جنبش سبز مردم ایران و شبکه های اجتماعی» با "واحدِ" افشاگری نسبت به تاکتیک های "جنگ روانی جاری" اندازه گیری خواهد شد و وظیفهء اصلاح طلبیِ واقعی با اولویت دادن به "خنثی سازی بمب های اطلاعاتی" همین امروز برعهدهء آقایان است.
سنگر گرفتن پشت یاورانِ در حصر و زندان جنبش سبز و تمرکز اخبار و اطلاعاتی که مبادله می شود به نامه های مصطفی تاجزاده و سلام و احوالپرسی و یا ابراز نگرانی از سرماخوردگی آنها، در حیطهء برنامهء کاری کیهانِ شریعتمداری است و "بارکردن" مسئولیتِ تحول خواهی مردم ایران بر دوش های نحیف و دربندِ «میرحسین، زهرا رهنورد، شیخ شجاع کروبی و مصلحین اجتماعی در زندان» از آقای خاتمی و حواریون ایشان پذیرفته نخواهد شد!

( * ) – معنی دولت به نقل از لغت نامهء دهخدا: (دولت . [ دَ / دُول َ ] (ع اِ) ثروت و مال . نقیض نکبت . مال اکتسابی و موروثی . (ناظم الاطباء).مال . مال و ظفر را دولت بدان سبب گویند که دست به دست میگردد. (از غیاث ). ثروت ومکنت و نعمت .) دراین جا مورد استفاده قرار گرفته است و لذا ماشین حکومتی در اختیار احمدی نژاد به عنوان "نقیض دولت" و معادل با "نکبت" بکار رفته است! 

Thursday, January 3, 2013

نقدی بر یادداشت «بازگشت به جمهور مردم!...» - چرا برای "تغییر" در اوضاعِ فعلی، افقِ اعلام عفو عمومی "پیش نیاز" شده است؟






مشکل آن "بختک" و این "محلل که جا خوش کرده است" بدون اعلام "عفو عمومی" حل نمی شود. 

خبرگزاری فارس از صبح سه شنبه (9 آبان ) خبر انتظارِ ملاقات حدادعادل با آقای مصباح در قم را منتشر کرده و معلوم است جمعیت زیادی منتظر نتیجهء این ملاقات هستند. (اینجا بخوانید)  سیستمِ حاکم، حدادعادل را مطلوم گیر آورده است – شاید تقاص زیادی خواهی خود ایشان باشد! – ولی اینکه ماموریتِ راضی کردنِ "محللی که جا خوش کرده است" را به ایشان سپرده اند، ماموریت ناممکن است و ایشان را شدیداً زیر فشار قرار داده است.

مذاکرات فشرده ای که فراکسیون اصول گرایان مجلس به رهبری حدادعادل با سه قوه و بخصوص در نوبت های متوالی با رئیس جمهور هم نظر آقای خامنه ای برگزار می کنند. در کنار اظهار نظرهای مشعشع علی اصغر زارعی یکی از اعضاء هئیت رئیسهء فراکسیون اصول گرایان که درخواست دارد «هئیت رئیسهء مجلس اسامی امضاء کنندگان سئوال از احمدی نژاد را منتشر نماید» (اینجا بخوانید )  و نصیحت های حسینیان در جهت اجتناب از طرح سئوال از احمدی نژاد در مجلس، همگی بر محور ماموریتِ "غیر ممکن" می گردند.

متاسفانه عقلای اصولگرایی – حتی مرتضی نبوی – هنوز متوجه نشده اند که امکان بازگشت به دوران حتی 1388 نیز دیگر وجود ندارد. بختکِ «انشالله گربه است» بر فقر دانش و تکنوکراسی ناقص اصولگرایان غالب است. و هنوز در راس قدرت سیاسی کسان زیادی متوجه نشده اند. که این سیلِ ناشی از "تورم و نقدینگی" که همزمان با "تحریم های مالی" گریبان اقتصاد کشور را گرفته است. نه تنها قدرت مطلقهء حاکمان، بلکه "کیان کشور" را هم می تواند در هم بپیچد.

در این سو مصلحین اجتماعی و همهء رهبران سبز و اصلاح طلبان بویژه بزرگوارانِ در بند از بیان واقعیت ها و دادن هشدارهای وطن پرستانه کوتاهی نکرده اند - حتی حاضر به تحمل ناگواری های بیشتر و تعامل با سرکوبگران خودشان هستند -  تا شاید بشود از این مخمصهء گریز ناپذیر، مملکت را به سلامت عبور داد. (صحبت های عبدالله نوری را اینجا بخوانید.)

دراین یادداشت اصراری بر آوردن نمونه های بیشتر برای نشان دادن اوضاع بحرانی کشور نمی بینم.

موضوع این یادداشت تاکید بر راهکار اعلام "عفو عمومی" است و اینکه چرا این مهم به عنوان عملیاتی ترین بخش یادداشت «بازگشت به جمهور مردم...»(اینجا بخوانید) مطرح شده و از اهمیت حیاتی برخوردار است.

واقعیت این است که سیستم قضائی، همراه با سیستم های حذف فیزیکی – دوست و دشمن – در این 33 سال. فعالین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به این یقین رسانیده است که در صورت حتی یک قدم عقب نشینی از مواضع و یا اعتراف به اشتباه به انواع روشهائی که – خود آقایان بهتر از ما می دانند، چون مجریان این قبیل حذف ها نیز بوده اند – از صحنهء روزگار حذف خواهند شد.

این سیستمِ حذف – رسمی و یا غیر رسمی – در حال حاضر به بزرگترین معضل اصلاح امور و تغییر در راه کارهای مدیریت در ایران تبدیل شده است و به همین دلیل است که ضرورت دارد موضوع عفو عمومی فراگیر، حتی نسبت به انحرافاتِ ناشی از پست و مقام همراه با «بازگشت به جمهور مردم» مورد توجه قرارگرفته و اعلام گردد.

خسارت های اجتماعی و اقتصادیِ مدیریت دولت های نهم و دهم که تنها "نوک قلهء" در معرض دید آن حداقل 400 میلیارد دلار ارزیابی می شود. نباید به موضوعی "شخصی" تبدیل شده و به همین دلیل به موضوع "مرگ و زندگی" برای مدیرانِ شاغل سیستم تبدیل گردد.

چرا که اساساً شرایط موجود، ناشی از یک سیستم معیوبِ "نادانی" بوده و می تواند در صورت عدم شفاف سازی در این خصوص به "مقاومت های" غیر منطقی تا پای مرگ، نزد عده ای از دست اندرکاران، تبدیل شود. موضوعی که خود می تواند به عاملی برای تخریب و خسارت بیشتر منجر گردد.

برای حفظ کیان کشور، اجتناب از تخریب های اقتصادی بیشتر و جلوگیری از هرگونه جنگ افروزی ویرانگر، همین امروز هم به قدر کافی دیر شده است!  

بازگشت به "جمهورِ مردم"! برای جلوگیری از توطئهء تحریم و جنگ! موسوی را برای تشکیل کابینهء نجات ملی وصدور فرمان عفوعمومی فرآبخوانیم





(بازخوانی یک راهکار عملی برای متوقف کردن نابودی های بیشتر در عرصه های اجتماعی و اقتصادی ایران امروز - این یادداشت در 19 مهر ماه 91 منتشر شده و هنوز در برگیرندهء راهی است که با غذرخواهی از مردم قابل پیاده شدن است.)

*** 

منطقهء خاورمیانه در مرکز تحولات سیاسی اساسی قرار دارد و نقش رهبری زایمان "دمکراسی" در منطقه بر عهدهء تکلیف مردم ایران است.
هیچ نیازی برای تحمل فلاکت بیشتر و انتظار برای رسیدن روزی که:

-          نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معین شده باشد؛(این نتیجه معلوم شده و خوب تر از بد هم بوده.)
-          کابینهء غیر همگون اسرائیل یک دست شود؛
-          آخرین بلوک های قدرت در منطقه توسط "رقبای ملی" ما به رهبری شیوخ همسایه(1) شکل بگیرد؛
-          و...
تا بتوانند ایران را بر سر ایرانیان ویران کنند؛ وجود ندارد!

شرایط اقتصادی مملکت قابل تحمل نیست. ما می دانیم بحران های موجود "دست ساز" یک توطئهء خانمان سوز است و "میلیارد ها دلار" از سرمایهء ملی در حساب های شخصی مسئولین حاکم در "صندوق خانه" های بی لیاقتی مدفون شده است.

جنگ زرگری دولت و رهبری و گربه رقصانی مجلس دست ساز – گردان پیاده نظامی از ماشین کودتا – فرصت های تاریخی رهبری در منطقه را به نفع رقبای ملی هدف گرفته اند.

افشای بی لیاقتی های حاکم نیز نیاز به 120 هزار سند بیرون برده شده از وزارت اطلاعات ندارد. وقتی 75 میلیون ایرانی سالها ستم و تحقیر را - با صبوری و درایت - با گوشت و پوست و "جان" خود تجربه کرده اند. سعی در دادن مدارک بیشتر برای توجیح افکار عمومی، مبنی بر بی لیاقتی و ظلم حاکم، می تواند توهین به شعور و خرد جمعی ایرانیان باشد. هیچ نکتهء  پنهان، از زندان،شکنجه، تجاوز،قتل، ترور و غارت اموال عمومی و ترس تا حد مرگ از "جمهور مردم" برای "خرد اجتماعی" مردم ایران وجود ندارد.

روشن است که بساط "رهبری فردی"  به دلیل "نفسِ" معیوبِ تولید و باز تولیدِ "دیکتاتوری" و تخریبِ سرمایه های ملیِ "رهبری" در جامعهء آرزومند ایرانی باید برچیده شود.  نمی توان قبول کرد که علیرغم عدم آشنائی روحانیون و نظامیان حاکم با دانش مملکت داری ، حداقل پنج نفر آدم عاقل در میان حاکمان امروز وجود نداشته باشد، که بدانند:

1-       وقت بازگشت به "جمهور مردم" است!
2-       باید به گروگان گیری آرای مردم پایان داد!
3-       باید «موسوی» رئیس جمهور منتخب انتخابات سال 88  را برای تشکیل کابینهء نجات ملی(2)؛
4-       و...  صدور دستور عفو عمومی فرآ بخوانیم.
همین امروز باید به بازی "موش و گربه" در ساختار حکومت خاتمه داد.


*****
شبکه های اجتماعی "سبز" با پیشگامی "جوانان سبز" که مدت ها است وظایف تاریخی خود را در مدیریت "جامعه مدنی" با جلوگیری از ایجاد مزاحمت های سیستم حاکم، بر عهده گرفته اند و به خوبی به انجام می رسانند.(اینجا) بر این امور نظارت خواهند داشت.

این نوشته  نه دعوت به “آشوب” است. نه حتی دعوت به مبارزه “سیاسی”!  دعوت به مبارزه اجتماعی است. (در مرحله ای از سازمان یابی که بیشترین  نمود آن “اعمال حاکمیت اجتماعی” و استقرار  “شبکه های اجتماعی سبز” خواهد بود)

در ضمن، این نوشته سندی است براینکه:
ما ایرانیان به دنیا و حاکمان و ماشین سرکوب آنها به روشنی اعلام کرده ایم که هیج ترفند پنهانی نزد ما ندارند؛ و ما می دانیم! چه چیزی برای همین امروز می خواهیم؛ و البته می دانیم! آنرا چگونه بدست خواهیم آورد.

"احدی"*  از دانائی ایرانی
19 مهر (مهرگان) 1391

(1) -  چگونکی مدیریت بر برداشت از میدان های مشترک نفت و گاز در خلیج فارس سند معتبری بر برنامه های اجرایی در این مورد است.
(2) - هیچ محدودیت حقوقی و قانونی برای اینکار وجود ندارد و بر اساس قوانین فعلاً جاری در کشور فقط کافی است به موضوع دستکاری در نتایج اعلام شدهء انتخابات 88 رسیدگی شود. 

(*) - هیچ اقیانوسی وجود ندارد، که از قطره قطره های آب تشکیل نشده باشد -

کدام انتخابات؟



چه کسی می تواند "تضمین" بدهد که در بهار 92 «آتش جنگ در منطقه» بدست "طرفین" افروخته نخواهد شد؟

برگزاری انتخابات خرداد 92 به موضوع محوری تبلیغات جناح حاکم تبدیل شده است.
-          روایت می شود که احمدی نژاد از خامنه ای خواسته است اجازه بدهند، انتخابات بین «موسوی و مشایی» برگزار شود.
-          رمرمه های نبود محدودیت برای کاندید شدن موسوی و کروبی هم از گوشه کنار شنیده می شود.(نمونهء بیانات کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان از عالی ترین نمودهای این سیاست است.)
تجربهء کودتای 28 مرداد 1332 به ما یادآوری می کند؛ انتخاباتی که با راه انداختن «شورش گرسنگان» و ایجاد « خطر جنگ در منطقه» می توان از برگزاری آن صرف نظر کرد! جه فرقی می کند که «چه کسی کاندید آن باشد»؟ 

روایتی قدیمی در این خصوص و در ادبیات عامیانه داریم، که می گوید:
گفتی، قبول کردم؛ اصرار کردی، شک کردم؛ قسم خوردی فهمیدم دروغ است! 

Wednesday, January 2, 2013

نقدی بر نامهء سرگشادهء شش فعال ملی مذهبی به خامنه ای: درس این زندگی از بهر ندانستن ماست/این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟





این نقد با در نظر گرفتن نکات ذیل نگاشته می شود و واجد «فراخوانی است به فریاد در سکوتِ مصلحین ایرانی!»

1-       این "نقد"، نقد نظر است و ذره ای از احترام به نویسندگان دلسوز نامه نمی کاهد.
2-       واقعیت این است که «رهبری فردی و مافیایی که حیاتِ انسان ایرانی را – حداقل از انتخابات 88 – به گروگان گرفته است.» قادر به اعمال حکومت بر جامعهء مدنیِ متکثر ایرانی نیست.
3-       واقعیت این است که خامنه ای و همراهان، بهتر از "ما" می دانند که «مذاکره با آمریکا، 5+1 و رفع تحریم های بین المللی» نمی تواند از سقوط حکومتی که قبلاً ساقط شده است جلوگیری نماید.
دوستان و فعالین اجتماعی ایرانی!
در شرایط خطیری قرار داریم و کیان کشور در حال سوق داده شدن به سمت "بهارِ طبیعتی" است که می تواند به نابودی تمامی زیرساخت های حیات در ایران تبدیل شود.(در این نکته هم نظر هستیم.)
جناحی که به عنوان حاکمان شناخته می شوند، از شرایط خطیر کشور، قدری بیشتر از همهء مصلحین و دلسوزان ایرانی آگاه است. ماشین اطلاعاتی که سیستم  در اختیار دارد بعلاوه میلیاردها دلار ثروت انباشته، آنها را قادر می کند که در "تک و پاتک" جنگ های اطلاعاتی و جنگ روانی از قدرت مانور بیشتری برخوردار باشند و به همین "دلیلِ مبرهن" هم هست که از مردم ایران و فعالین اجتماعی و مصلحین دلسوز «سواری مجانی» گرفته می شود.
«دشمن» کلید واژه ی همهء تاکتیک های ماشینِ سرکوبی است که بهتر از هرکس می داند، حاکمیت بر جسم و جان انسان ایرانی را از دست داده و «دشمن» تنها ابزاری است که، برای جلوگیری "موقت" از فروریختنِ کاخ قدرتی که موریانهء فساد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تمامی اندام آن را خورده است، در اختیار دارد.
«ایران» با آن ادبیاتی که در نامهء شما دوستان نوشته شده، باطل السحر کودتای مافیای حاکم است.
سئوالی که می ماند و قبل از هرچیز باید به آن اشاره کرد، اما...

دوستان!
1-       برای تبینِ درستی تحلیل دکتر محمد ملکی می توان هزاران برگ تحلیل نوشت – تحلیل های منتشر شده در «ایران آباد» هم، براین بنیان، همگی موجود هستند – در این مختصر برآنم که به نسل جوان و «شبکه های جنبش سبز» و امضاء کنندگان عزیز و محترم این نامهء سرگشاده اعلام شود که تمامی نیرو های خود را برای تقویت پژواک صدای «دکتر محمد ملکی» متمرکز بنمایند.
و اگر نامهء اخیر این سرورانِ دلسوز را در نقطه مقابل مطالبات اعلام شده در نامهء دکتر محمد ملکی می بینند – من خود چنین می بینم – با احترام آن را نادیده بگیرند.
2-          توجه داشته باشیم که برای فروریختن خانه ای "چوبین" که بطور کامل توسط "موریانهء" جهل و ستم و نادانی خورده شده است. تقابل خیابانی و درگیری های مکانیکی ضرورتی ندارد. در روزهای آتی در تحلیل و اتخاذ خط مشی های مبارزاتی تنها ابزارِ مورد نیاز «روشن کردن مشعل دانائی" است.
3-          گرد و خاک ناشی از فروریختن سیستم حاکم – یقیناً – برای سلامتی زیان دارد و ترجیحاً باید از آن دوری کرد و حتی داشتن دستمال برای جلوگیری از خطرات ناشی از تنفس این ویرانی توصیه می شود.
سازمانِ هدایتِ جامعهء مدنی را که بیشتر از 3 سال است «درفضای حیات انسان ایرانی و مستقل از حاکمان شکل گرفته است را بهینه سازی بکنید». اعمال حاکمیتِ مردم که با انتخابِ "نمایندگان واقعی" استقرار نهایی خواهد یافت، از طریق تاباندن نور دانایی بر سلول های جامعهء مدنی ممکن است.
سلول هائی که از «هر شهروند یک رسانه» به «هر شهروند یک دولت» ارتقاء یافته اند و «با اعمالِ حاکمیتِ شبکه های سبز مردم ایران - تا امروز - شما و ما را از گزند ماشین سرکوب کودتا حفظ کرده اند!» می توانند با ابزارِ اطلاع رسانی ودانائی - مستقل از «جیغ های بنفش سرداران ترسیدهء ماشین سرکوب» - «ایران» را از گذرگاهِ بحرانی که خامنه ای و همراهانش ساخته اند، عبور دهد.
یقینِ تحلیل شده و اعتقاد عمیق دارم که دنیای متمدن در این راه «یار و یاور» مردمی خواهند بود که «می داند چه چیزی را می خواهد بدست آورد»!
13 دی ماه 1391

پی نوشت:
امروز 13 دی ماه مصادف است با سالگرد فوت «نیما یوشیج شاعر» و به این مناسبت شعری را که «شهریار» در جواب عافیت طلبی و دلِ سوختهء «هوشنگ ابتهاج» سروده است. در خاتمه می آورم. (تفسیر این گوهر با خود شما!)

«سایه» جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هاله ی شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمه ی نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهایی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟
ما که در خانه ی ایمان خدا ننشستیم
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار
این قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟

Tuesday, January 1, 2013

هیلاری کلینتون! انسان، دوست و همراهی برای تمام فصول؛ از او چه چیزی را می شود یادگرفت؟




به وجود آمدن لخته خون در رگی نزدیک جداره و پشت جمجمه – سمت راست -  هیلاری، و نگرانی ها از سلامت این بانوی "زحمتکش" فرصتی است تا یادآورِ تلاش ها و زحمات ایشان در سال های پربار زندگی و در حیات اجتماعی مردم آمریکا و جهان باشیم.
روشن است که هیلاری نیازی به به تبلیغات یک شهروند درجه چندم ایرانی ندارد. جامعهء آمریکا هم نشان داده قدردانی و محافظت از سرمایه های اجتماعی خود را به خوبی بلد است.
در این مختصر اشاره به اساسی ترین درسهایی که از زندگی و فعالیت های اجتماعی و گره گاههائی که با آن روبرو شده و اثری که این فرآیند می تواند در زندگی فعالین اجتماعی در ایران داشته باشد، مورد نظر من است.
هیلاری حقوق خوانده، چندین کتاب نوشته و استاد دانشگاه است. 8 سال بانوی اول آمریکا بود و رقیب سرسخت "اوباما" در انتخابات سال 2008 ، تلاش بی دریغ به عنوان وزیر امورخارجهء دولت اوباما از خود نشان داده و یکی از موفقترین وزرای امورخارجه آمریکا بوده است!
دو موضوع از نکات قابل توجه در زندگی هیلاری می تواند برای هر فعال اجتماعی و انسان مدرنی، قابل الگو برداری باشد.

-          من می دانم که تو بد کردی ولی بخاطر خودم و خانواده ام - که تو هم جزئی از آن هستی - می توانم اشتباه تو را ببخشم! 
-          من و تو رقیب انتخاباتی بودیم و مردم تو را انتخاب کردند و من بی دریغ با تو کار خواهم کرد!
دو نکتهء بالا را وقتی دوباره بررسی می کنیم؛ نشانه هایی از اَبَرانسانِ مدرن را در "عملکرد" او خواهیم دید. انسانی که قدرت خود را از "دانایی" می گیرد و آن را برای "تقسیم" در میان نخبگان بشری، به اشتراک می گذارد. (قدرتی که با تقسیم آن در میان نخبگان چیزی از آن کم نمی شود، بلکه به ان افزوده خواهد شد.)
هیلاری را سالم، ساده وشاد در خدمت جامعهء آمریکا و بشریت می خواهم. معتقدم که بر این بیماری غلبه خواهد کرد و روزهای موثرتری از حیات ایشان را حتی در قالب "رئیس جمهور" بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا، می توانیم شاهد باشیم!

*) در خصوص پروندهء پزشکی؛ هیلاری در سال 1998 لخته خونی در پای راست داشته و با دارو درمان کرده است.(بیماری که در افرادی که پروازهای هوایی بیشتر از 6 ساعت دارند، بیشتردیده می شود.)
علیرغم خطرناک بودن لختهء دیده شده در مغز، عمده خسارت های غیرقابل کنترل این ضایعه مربوط به مواردی است که به موقع تشخیص لازم داده نشده باشد. گزارشات پزشکی تا امروز مبتنی بر کنترل وضعیت ایشان است و امید اینکه هرچه زودتر و سالم تر و شادتر به جمع شاگردانش در دانشگاهی که در آن تدریس خواهد کرد؛ بازگردد.