Thursday, January 24, 2013

گزارش: جنگی ویرانگر بر علیهء آزادی و رفاه مردم که هرگز شروع نخواهد شد!/ وظیفه ما؟



سیدعلی خامنه ای باید خود را به کوچهء علی چپ زده باشد که فکر بکند با حمایت چهار پنج نفر آدم از قماش سعیدی، جعفری، نقدی یا یا اتکا به هیکل فیروزآبادی می توان به رهبری بلامنازع و تکیه به تخت سلطنت ادامه داد و حتی آن را موروثی کرد.
با تناقضات متعدد که در شخصیت شناسی هواداران خامنه ای وجود دارد و  ریزش نیروهای بدنهء روحانیت، سپاه و بسیج از اردوی رهبری فردی ایشان و آشکار بودن طمع مصباح و تشکیلات مصباحیه بر تصاحب قدرت سیاسی "شهریاری" فرض وجود سوءتفاهم نزد خامنه ای برای حمایت از سوی این جریانات هم – علیرغم عمل به موش مردگی و یا توهم زدگی – مردود است.
تیم احمدی نژاد هم با لذتی که از حضور در قدرت سیاسی به لطف انتصاب ایشان به ریاست دولت در 8 سال اخیر کسب کرده و امروز نمود "محلل" مدعی را دارد. نه تنها خود را وامدار خامنه ای نشان نمی دهد. بلکه خود یک پا مدعی حکومت داهیانه بر ثروت های – به خیال خود – نامحدود خدادادی است و حداقل نوکری سید علی را برنمی تابد. (این نکته ای است که سیدعلی خوب می تواند فهمیده باشد.)
با توجه به موارد بالا است که به نظر می رسد، سید علی بیشتر از یک راه در پیش ندارد! و آن برافروختن یک جنگ ویرانگر و به آتش کشیدن خانه و کاشانهء مردم ایران باشد.
خامنه ای و مشاوران اندک ولی مشعشعی که هنوز در دور بر او باقی مانده اند و یا عوامل مشکوک راست جهانی که ادارهء بیت خامنه ای را در سالهای اخیر در حیطهء مدیریت خود گرفته اند. با این تفکرِ نزدیک به صحیح که اقتصاد جهانی به غرب و آمریکا و حتی اسراییل این امکان را نمی دهد که به لشکر کشی به ایران بیاندیشند، به این باور سخیف رسیده اند که با برافروختن یک جنگ منطقه ای – که می تواند بیش از 6 ساعت هم طول نکشد – می توان کلیهء زیرساخت های اقتصادی را در کشور به نابودی کشانده ، وضعیت سیاسی مملکت را برای حداقل نیم قرن به عقب کشید.
نقشهء حقیری است و در آن حتی کشته شدن میلیونها ایرانی - بویژه در اثر فقر، قحطی و ناآرامی های اجتماعی - ممکن خواهد شد؛ ولی باید توجه داشت که این استراتژی به حمایت افراطیون اسرائیلی و ستاد فرماندهی راست جهانی نیاز دارد.
با توجه به موضوعات بالا هست که در یادداشت «حذف انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به فرمان خامنه ای کلید خورد. نوشته ای برای ثبت درتاریخ و اینکه کسی بعداً نگوید که «چرا بما نگفتید»؟» به آدرس دهی های نادرست خامنه ای و مافیای قدرت حول ایشان اشاره و استراتژی عدم برگزاری انتخابات را تحلیل کردیم و هنوز نیز احتمال پیش برد این استراتژی را با حمایت راست جهانی غیر ممکن نمی دانیم.
آن چیزی که در محاسبات خامنه ای و متحدین استراتژیک ایشان – حتی جریان تاریخی راست روسیه هم در این صف قرار دارد – نادیده گرفته شده است. نقش تعیین کنندهء جامعهء مدنی و شهروندان آگاه ایرانی است.
این درست است که تجارب تاریخی و سرکوب های کورِ مطالباتِ بر حق مردم ایران و پیشقراولان تجددخواهی، باعث محافظه کاری در مشارکت های سیاسی نزد مردم و جامعهء مدنی است. آن چیزی که از قلم محاسبه گران و مهندسین اجتماعی دانشکدهء جنگ های روانی تحت فرمان خامنه ای نادیده گرفته شده دو نکتهء اساسی و غیر قابل نادیده گرفتن است.
1-       مردم ایران عافیت طلب هستند ولی شرط آن این است که «عافیتِ "حداقل حق حیات" در این عافیت طلبی ممکن باشد». اگر قرار بر قحطی، فقر و کشته شدن در زیر تیربار موشک های جامعه جهانی باشد و «میلیون ها ایرانی از حداقل حق حیات محروم شوند». آن عافیت طلبیِ مفروض خامنه ای می تواند به ضد خودش تبدیل شود.
2-       بحران های اقتصادی در جهان سرمایه داری – همان نیرویی که در فرض مهندسی تیم خامنه ای مفروض به «یک حملهء نظامی محدود» ارزیابی شده – به همان دلایل  می تواند «تمایلی به آن حملهء محدود را هم نداشته باشد» و مقابله با جنگ افروزی فدائیان خامنه ای و سیاست مداران جنگ طلب را در اولویت کاری خود داشته باشد.(موضوعی که افکار عمومی و جنبش های صلح طلبانه در اروپا و آمریکا به شدت در مورد آن حساس شده و مقابله با جنگ افروزی موضوع روز دنیا است.)
باتوجه به موارد پیش فرض در سطور بالا است که می توان نسبت به تعیین خط مشی برای روزهای آتی و تحولات سیاسی پیش رو تصمیم سازی مناسب را انجام داد. و دقیقاً فرصت تاریخی فقدان قدرت اعمال حاکمیت خامنه ای را با ماشین مدیریتی احمدی نژاد به باد تمسخر گرفت.
بر نیروهای مستقل، سبز های 200 سال مبارزهء بی وقفه، سبزهای هوادار میرحسین و اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی است که «برگِ خوانده شده در دست خامنه ای» را افشا کرده صفوف محرومترین و زحمتکش ترین اقشار جامعه از بسیج، سپاه، ماموران دولتی و شهروندان جامعهء مدنی از کارمندان تا نظامیان، کارگران و کشاورزان زحمتکش را در مقابل توطئه های مافیای سلطنت طلب جدید سازمان دهی نمایند!
مبارزه ای که می تواند و باید ایران ما را به جایگاهی در روابط بین الملل که لیاقت آنرا دارد؛ و آزادی و رفاهی که تشنهء آن است؛ رهنمون سازد!

***************

Wednesday, January 23, 2013

نقدی بر سخنرانی سید محمد خاتمی (3 بهمن 91) در دیدار و گفت و گو با سازمان جوانان نیروهای خط امام




سخنان سید محمد خاتمی در ملاقات با اعضای سازمان جوانان مجمع نیروهای خط امام به مناسبت ورود به ماه بهمن و در بزرگداشت انقلاب اسلامی را بیش از 10 بار می خوانم. (متن کامل را اینجا بخوانید)
حس دوگانه ای دارم:
اول اینکه اگر مطلب را بدون تیتر گوینده در جایی بخوانی، نمی شود تشخیص داد که نویسندهء آن حسین شریعتمداری بوده یا سید محمد خاتمی؛
دوم اینکه مشخص است که سخنران دغدغهء فروش کلیه برای تامین هزینهء درمان بیمار – از فاز فروش کلیه برای تامین هزینهء جهیزیه مدتی است عبور کرده ایم! – نداشته و اساساً متوجه نیست که در 34 سال گذشته و به یمن میمنت مصادرهء اسلامیِ انقلاب چه بر سر ایران آمده است.
می دانم که ممکن است انتظارات جامعهء مدنی و بویژه جوانانی که مخاطب این صحبت ها بوده اند، از آقای خاتمی چیز دیگری بوده باشد. ولی واقعیت این است که باید بپذیریم که بضاعت تاریخی سید همان است که اعلام می کند و نه آن چیزی که ممکن است جامعهء مدنی و جوانان از ایشان انتظار داشته باشند.
سید نمونهء با ادب و دوست داشتنی از جماعتی است که 34 سال است در ایران حکومت می کنند و حاصل کار همین فلاکت و نکبتی است که حاکم است. می توان بر شجاعت اعلام این واقعیت از سوی سید محمد خاتمی آفرین گفت و سپاسگزار مواضع روشنگرانهء ایشان بود، لیکن چاره اندیشی برای نجات کیان ایران را نمی توان در مواضع بهمن ماه سید محمد خاتمی یافت. واقعیت این است بخش های قابل توجهی از جامعهء مدنی در موارد ذیل:
-          حقانیت آرمان های خمینی؛
-          منطبق بودن ساختار جمهوری اسلامی در 34 سال گذشته با مطالبات آنها؛
-          اصرار بر تداوم رهبری دینی در جامعه؛
-          داشتن موضع انتقادی نسبت به شخص خامنه ای؛
-          و امکان ادامهء جمهوری با استقرار مجدد رهبری دینی؛
 وحدت نظر و عمل با سید ندارند و نخواهند داشت.
بر آن نیستم که وزن کشی در مورد جریان های سیاسی - که مطابق نظر آقای خاتمی فکر نمی کنند - با ایشان انجام شود. در این نوشته صرفاً بر فصل مشترک مطالبات آن بخش هایی از جامعهء مدنی که رعایت آنها می تواند به قابلیتِ ادامهء وحدت عمل، درون جامعهء مدنی، قوام بیشتری ببخشد اشاره می شود!
جناب خاتمی!
-          خرد جمعی جامعهء مدنی در ایران به حقانیت خمینی در نمایندگی اکثریت جامعه باور ندارند؛
-          آنها از خمینی صداقتِ در رفتار و رعایت حقِ شهروندیشان را مشاهده نکرده اند؛
-          در موضع انتقادی نسبت به خامنه ای نیستند و برچیدن رهبری فردی دینی و باز گشت دین به حوزه علمیه؛
-          و عدم دخالت روحانیت در سیاست، کف مطالباتشان است؛
-          آنها نمی خواهند در یک انتخابات آزاد و قابل اطمینان، به نظارت استصوابی شورای نگهبان محدود باشند؛
امروز! ترویجِ ضرورتِ بازگرداندن روحانیون حکومتی به حوزه های علمیه، توسط جریانی که شما آن را نمایندگی می نمایید، می تواند مهمترین موضوعِ اقدام عملی - در میانِ گزینه های تحول خواهی و تغییرِ مسالمت آمیزِ پیش رو - برای دوستان شما باشد.
بدون موضع گیری شفاف در این موضوع و پایداری در ضرورتِ بازگرداندن روحانیت به مساجد و حوزه ها و بازگرداندن نظامیان - که به عنوان نگهبانان این روحانیت بر جان و مال مردم سیطره انداخته اند - به پادگان ها، نمی شود خِرد جمعیِ جامعهء مدنی را به حمایتِ مقطعی از «برنامه هایی که انشاا... در آینده جریانات منسوب یه شما تهیه خواهند کرد؟!»، راضی نمود!

Monday, January 21, 2013

اعدام فرودستان، آزارخانواده های زندانیان سیاسی و "حتی" برکناری احمدی نژاد؛ کمکی به "سلطان" نمی کند! "اَبَرتورم" در پیش است







در لغت نامهء دهخدا، معنی لغت "دولت" معادل "نقیض نکبت" آمده است. 
سئوال اینجاست که  آیا اینهمانیِ «مقداری» هم در مقایسهء "نکبت" و  "نقیض نکبت" وجود دارد؟
جوابِ سئوالِ بالا در ضرب المثل تاریخی: «یک دیوانه سنگی را در چاهی می اندازد و صد عاقل نمی توانند آنرا خارج کنند»؛ داده شده است.

اگر دیوارهء سدی را که دریاچهء آبی در پشت آن قرار دارد با ایجاد "ترکی" جزیی "نقض" کنیم. فرو ریختن دیواره باعث خرابی های بسیار بیشتر از "نقضی" خواهد بود که ما فاعل آن بوده ایم.

شتابِ حرکتِ عینیِ اقتصاد ایران به سمت اقتصادِ دوران "کهن سنگی" و "اَبَرتورم" ناشی از آن، که اینروزها رصد کردن آن ، کارِ چندان مشکلی نیست؛ نیز به قدر کافی گویا و روشن است.
به همین دلیل روشن هم است که دارهای اعدام فرودستان، آزار خانواده های زندانیان سیاسی و "حتی" برکناری احمدی نژاد، کمکی به وضعیت "سلطان" نخواهد کرد!

**** پی نوشت 1: در معرفی «نقض»
نقض، نقیض،  تناقض، منقرض و...  انقراض!
لیستی بلند بالا از "صَرفِ" لغت "نقض" را می توان در مقابل گذاشته و حیران بود! 
یکبار دیگر به ردیف نقیضه ها نگاه کنیم:
نقض، نقیض،  تناقض، منقرض و...  انقراض!
«فرآیند انقراض یک سیستم، از اولین نقضِ "غرض" تا انقراض کامل "سیستم" یک مارپیچ رشد یابندهء تصاعدی است.» (این فرآیند پدیده ای از جنس و مشابهء مُدول تکثیر «طاعون» است.)

**** پی نوشت 2 : در معرفی ویروس «نقض غرض»


یک فلوچارت ساده: 

-          "نقضِ" واقعیتی را با یک دروغ مصلحتی کوچک آغاز می کنی،
-          مجبور می شوی در "تناقضِ" آن، دروغ بزرگتری بگویی،
-          زخمی بر جانِ موضوعِ دروغ باقی می ماند و...
-          تکرارِ دروغ، دروغ و دروغ؛
-          و... "انقراض"!
"انقراض" یعنی اینکه که «نه از تاک نشان مانَد! و نه از تاک نشان!»

این است حکایت ایران امروز،

-          نقیض دولت؛
-          نقیض انتخابات؛
-          نقیض محیط زیست؛
-          نقیض تولید؛
-          نقیض علم؛
-          نقیض خرد جمعی؛
-          و...
به انتظار کدام "انقراض" نشسته ایم؟

Sunday, January 20, 2013

بر افراشتن دارهای "قتل" بدبخت ترین لایه های اجتماعی در پارکها، استادیوم ها و خیابان ها!/ماشین کودتا "ترسیده" و "زنجیر" پاره کرده است




نبوغ زیادی لازم نیست که در هزارهء سوم میلادی ، «بر افراشتن دارهای "قتل" بدبخت ترین لایه های اجتماعی در پارکها، استادیوم ها و خیابان ها» را تحلیل بکنیم!
ماشین کودتا "ترسیده" و "زنجیر" پاره کرده است.
راههای مقابله با توطئه ها و ترفند های این "غریق" که می تواند 50 مصلحی را که برای نجات او اقدام می نمایند، خفه بکند در یادداشت « هشدار به جامعهء مدنی ایرانی!/ «تاکتیک درست چیست»؟ » آورده شده و همهء آحاد مردم ایران حق دارند که از فلاکت و انقراضی که چهارستون زندگی جماعت ایرانی را تهدید می کند، مطلع شوند!

 (خلاصه ای از یادداشت «هشدار به جامعهء مدنی ایرانی»!)
...
سناریوی واقع بینانه برای اتخاذ تصمیم و تعیین تاکتیک که می شود تا 99% روی آن اطمینان خاطر داشت، را برایتان تصویر می کنم:
-          «به هر دلیل سیاست های اتخاذ شده از سوی "رهبری فردی" ساختار کشتی ثبات را شکسته است؛
-           سیستم فرماندهی کودتا به این واقعیت اشراف دارند؛
-          اقتصاد ایران با ابزار های موجود قابل بازسازی نیست؛
-          کشتی تایتانیک نظام غرق خواهد شد؛
-          قبل از اینکه با ظاهر شدنِ آثار تحریم های مالی در روزهای آتی عنان کنترل اجتماعی را از دست بدهیم؛
-          باید 500 هزار نفر آدم جدید به کارگزاران دولتی اضافه شوند؛
-          لشکری از پایین ترین اقشار اجتماعی با یارانه های 5 برابرِ یارانه های فعلی به خدمت گرفته شوند؛
-          تا با حذف حتی - اگر شده - نیمی از جمعیت ایران؛
-          – که با حملهء اسراییل به ما یا ما به اسراییل تقصیر آن به گردنِ آمریکای جنایتکار است  - ؛
-          بشود "نظام" را از این مخمصه بیرون کشید!»
...
واقعیت این است که جنگ جهانشمولِ "نظامِ" کودتا با مردم ایران و جهانِ متمدن از روز جمعه 22 خرداد 88 شروع شده است.
...
ماشین کودتا یک به یک سنگرهای استقرار خود را از دست داده است. مشروعیت مردمی سیستم به حداقل ممکن رسیده و با بی لیاقتی و نادانی – شاید هم خیانتِ کارگزاران نالایق - حدود 400 میلیارد دلار از ثروت ملی به غارت رفته و یا سوزانده شده استو... در موقعیتِ "غریقی" است که می تواند 50 نفر انسان "مصلح" را که برای نجات او اقدام می کنند – قبل از غرق شدنِ کامل – "خفه" بکند.
...
روایت آنچه در پیش است؛ آسان نیست! آدم دلش به حال خودش، خانواده، همشهری ها و هم میهنانش می سوزد، که هیچ! دل آدم به حال "نظام" و قایق کوچکی که برای فرار نهایی آماده کرده اند نیز می سوزد؛ ولی این آن شرایطی است که به وجود آمده و شما هم مجبور خواهید شد در این وضعیت «تصمیم سازی» بکنید.
مطمئن هستم که در صورتیکه حتی 10% هم، احتمال تحقق موضوعاتِ مطرح شده درست باشد – که متاسفانه 99% درست است – دیگر «تاکتیکِ ایجادِ کمپین برای انتخابات آزاد» تاکتیکِ به روز و صحیحی نخواهد بود!

تاکتیک های پیشنهادی اما...
1-       فوراً موضوعِ صحت گزاره های طرح شده در سناریوی فوق را با کارشناسان و استادان علوم اجتماعی و اقتصادی کنترل بنمایید؛
2-       اطلاع رسانی به افکار عمومی و مطلع کردن آنها از وضعیت موجود را به عافیت طلبی نفروشید؛
3-       مقاومت در مقابل حذف یارانه های 60 میلیون از اقشار اجتماعی را به شعار ملی تبدیل بکنید؛
4-       استعفاء خامنه ای از "رهبری فردی" و برکناری بلادرنگ مسئولین اقتصادی، سیاسی و نظامی کودتا را - بابت کوتاهی و یا خیانت - عملی سازید.
در جریان اجرای تاکتیک های فوق است که نباید از استراتژی «انتخابات آزاد» عدول شود و اقدام عملی برای برگزاری «انتخابات آزاد» به تاکتیک مبارزاتی مردم ایران "ارتقاء" خواهد یافت.

1 بهمن 91

Friday, January 18, 2013

برگزاری انتخابات صنفی آزاد برای پزشکان، حق و اختیارِ «قسم خورده ها» برای سلامت شهروندان است! رد صلاحیت های سیاسی یعنی چی؟





«به راستی شما برای چه چیزی تضمین می خواهید؟ جان و سلامت مردم یا قدرت و منافع خود و همپالگی هایتان»!(از نامهء دکترعلی شکوری راد به حسین شریعتمداری)
«... واژه های وطن فروش، فتنه، آمریکا، اسرائیل، خیانت، منافقین، بهائی ها، سلطنت طلبها، کومه له، گروه عبدالمالک ریگی، تروریست، اهانت به ساحت عاشورا، آتش زدن مسجد، پاره کردن تصویر امام(ره)، آدم کشی چه ربطی به موضوع سادۀ انتخابات نظام پزشکی دارد که در آن قرار است پزشکان شریف کشور از بین خود کسانی را برگزینند تا سازمانی را که آنها را نمایندگی می کند اداره کنند. این سازمان به پزشکان شمارۀ نظام پزشکی می دهد، برای آنها کارت و پروانۀ کار صادر می کند، از حقوق صنفی آنها دفاع می کند و در مقابل به شکایت بیماران از پزشکان در محدودۀ تخلفات پزشکی رسیدگی میکند.چه خبر است آقای شریعتمداری؟ برای چه این همه گرد و خاک کرده اید؟ کجا را می خواهید فتح کنید؟ سر چه کسی را می خواهید ببرید؟ چه کسانی را می خواهید بترسانید؟
آنها که نامزد انتخابات هیأت های مدیرۀ حدود 200 شهر کشور شده اند. پزشکان شریفی هستند که شماها جان و ناموس خود و زن و فرزندتان را در هنگام بیماری به آنها می سپارید. علاوه بر این اکثر آنها از اساتید دانشگاهها هستند که فرزندان شما را آموزش می دهند و در هر محفل و مجمعی دارای احترام خاص هستند. مقامات عالی کشور و یا مقامات محلی زیر دست آنها مداوا می شوند. چه خبر است این همه لاف و گزاف در مورد آنها!
لازم است بدانید در این مرحله فقط اعضاء هیأت های مدیرۀ شهرستانهاانتخاب می شوند و سپس آنها نمایندگانی را برای عضویت در مجمع عمومی نظام پزشکی گسیل می دارند. آنگاه در مجمع عمومی اعضاء شورایعالی و رئیس کل انتخاب می شوند. هنوز اصلاً بحث انتخاب رئیس کل نیست که این همه در یادداشت خود بر سر آن سر و صدا راه انداخته اید.
چرا نگران هستید؟ پزشکان عوام الناس نیستند که در روستاها و بی خبر از همه جا کسی با گذاشتن پول در جیبشان رأی شان را بخرد. انسانهای تحصیل کرده ای هستند که می خواهند برای تشکیلات صنفی خود نمایندگانی را انتخاب کنند. خیر و صلاح خود را می فهمند. آنها قیم نمی خواهند و این همه مداخلۀ امنیتی را در امر صنفی ساده خود بر نمی تابند. اگر اندکی از پزشکان شما را نگران کرده اند سرنوشت آنها را در انتخابات نظام پزشکی به اکثر پزشکان رأی دهنده بسپارید. شما دلسوزتر از آنها برای خودشان نیستید».(نامه کامل را اینجا بخوانید)
پزشکان در جوامع مختلف به دلیل مسئولبت های علمی و وظایفی که در قبال شهروندان بیمار برعهدهء آنها گذاشته شده است مردمی ترین شغل ها را در اختیار دارند. در این وادی معمولاً از دین و مرام بیمار سئوال نمی شود و پزشکان یکی از عام ترین قسم نامه ها را - که ابعاد "جهان شمول" هم دارد -  به عنوان سرآغاز خدمت به جامعه با هم تقسیم می کنند. (این تقسیم هم از همان جنسِ «بَرَکَت» است که با تقسیم شدن در میانِ تعداد بیشتری از انسان ها، از مقدار آن – کمی و کیفی – کاسته نمی شود؛ بلکه به "قدر" و مقدار آن اضافه هم می شود. )
اینکه چرا در این مقطع از سازمان یابی در جامعهء مدنی، انتخابات نظام پزشکی بار دیگر در معرض "ردصلاحیت" های غیرقابل قبول قرار گرفته، موضوع مورد سئوال صنف پزشکی و جامعهء بیماران در ارتباط با آنها است.
روشن است که:
-          اگر در سالهای اخیر با اعتبارات ارزی تخصیص داده شده برای واردات دارو و ادوات پزشکی "زین اسب" و "اتومبیل پورشه" و... برای آقازاده ها واردات نشده بود.
-          اگر مبالغ منظور شده در قانون هدفمندی یارانه ها صرف موضوعات غیر درمانی  نمی شد.
-          اگر بخش اعظم پزشکان کشور بویژه پزشکان جوان از فرصت ارائهء خدمات و داشتن شغل آبرومندانه برخوردار بودند.
موضوع یک انتخابات صنفی ساده به موضوع اصلی سازمان های اطلاعاتی و تریبون مکتوب مافیای فساد اقتصادی هم تبدیل نمی گردید.
جامعهء پزشکی کشور و یک به یک پزشکان در این جمهوری! حق دارند و می توانند در ادارهء امور صنفی مربوط به خودشان مشارکت داشته باشند و روشن است که اگر حاکمان از این حضور و اعمالِ اراده آنها در ادارهء موضوعات صنفی شان می ترسند به دلیل ترس از «آمیول» نیست!
بلکه منظور پنهان کردنِ نابسامانی هایی است که زندگی روزمرهء بیماران و پزشکانِ آن بیماران را در ورطهء نامدیریتی و بی لیاقتی قرار داده و در صورت انتخاب نمایندگان مسئول و مستقل، ادامهء آن برای فرصت طلبان، دزدان و متجاوزینِ به «حق برخورداری از سلامت شهروندان» نا ممکن خواهد شد.
همچنان که آقای شکوری راد در نامهء مسئولاتهء خود به حسین شریعمداری  به روشنی تصویر کرده اند:
« پزشکان! انسانهای تحصیل کرده ای هستند که می خواهند برای تشکیلات صنفی خود نمایندگانی را انتخاب کنند. خیر و صلاح خود را می فهمند. آنها قیم نمی خواهند و این همه مداخلۀ امنیتی را در امر صنفی ساده خود بر نمی تابند.»
و به همان دلایلی که تک به تک آحاد جمعیتی ایرانی، از دورترین و محروم ترین مناطق روستایی تا شهرها، مراکزی تولیدی، سازمان های مردمی هنرمندان، ادبا و کارگران "قیم" نمی خواهند. پزشکان نیز حق دارند و مسئول هستند که از حقوق صنفی خود دفاع کنند و خواهند کرد!
دی ماه سال 1391

Thursday, January 17, 2013

رصد تحولات در خطوط مقدم جنگ روانی:1- صدور احکام خارج از نوبتِ محسنی اژه ای! 2- همراهی صدا سیما با احمدی نژاد د ر مقابل مجلس! 3- انتخابات صنفی نظام پزشکی در چنبرهء تائید صلاحیت!؟




عملیات جنگ روانی با اسم رمز «انتخابات آزاد در خرداد 92» با فرمان مستقیم از 19 دی ماه 91 آغاز شده است. استراتژی این جنگ اجرای عملیات «چماق و هویج» با نشانه گذاری افقِ خرداد 92 است. برای نشان دادن لیاقت دریافت هویج یا چماق فرصت کافی برای منتقدین در نظر گرفته شده و جبهه های:
1-       صدور احکام خارج از نوبتِ محسنی اژه ای (سخنگوی تشکیلات مصباحیه!) برای موسوی و کروبی؛
2-        همراهی صدا و سیمای ضزغامی با فراکسیون پایداری و محمود احمدی نژاد در مقابل اکثریت نمایندگان منصوب رهبری در مجلس؛
3-       و... موج رد صلاحیت پزشکان کاندیدا برای انتخابات صنفی نظام پزشکی؛
به عنوان مهمترین عرصه های عملیاتیِ رصد شدهء این جنگ، در هفتهء منتهی به پایان دی ماه است.

ضمن تاکید براین نکتهء اساسی که در مقابل جنگ روانی و بمباران های آن که به منظور برهم زدن «ثبات رای» و «سلامت روانی» جامعهء مدنی مورد استفاده قرار می گیرند؛ مناسب ترین روش مقابله، «حفظ سلامت فکر» در میان منتقدین است. می توان به جامعهء مدنی توصیه کرد که تحرکات تشکیلات مصباحیه را زیر نظر داشته و البته در عرصهء عمل اجتماعی «نادیده» بگیرند!
امری که در یک سال گذشته به خوبی از طرف جامعهء مدنی سازمان داده شد و برنامه های:

-          حذف علی لاریجانی از مجلس انتصابی در حوزهء انتخابی قم؛
-          حذف علی مطهری از انتخابات دور دوم مجلس در اردیبهشت ماه؛
-          رویای ریاست حداد عادل و تشکیل هئیت رئیسه مجلس با حضور عواملی چون حسینیان، رسایی و کوچک زاده؛
-          و...
توسط مجموعهء بضاعت باقی مانده در صفوف جامعهء مدنی به نحو احسن کنترل و خنثی شد.

برای هفته های آتی نیز همان درایت – قدری بیشتر و قوی تر هم می تواند مورد انتظار باشد – از جامعهء مدنی مورد انتظار است.
پاتک جامعهء مدنی در مقابل اقدامات تشکیلات مصباحیه بسیار روشن است و می توان با صلابتِ رفتار در خصوص:

-          بسیج افکار عمومی و جامعهء جهانی برای پاسخگویی سیستم کودتا در مقابل حصر غیر قانونی رهنورد، میرحسین و کروبی؛
-          روشنگری بیشتر آن بخش قابل توجه از نمایندگان مجلس که آگاهی و یقین کامل دارند که در اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها هیچ نوعی از مصلحت اجتماعی وجود ندارد؛
-          و اقدام هماهنگ جامعهء پزشکی در دفاع از حقوق حداقلی و صنفی خود و کنار زدن دخالت های ایذایی «تشکیلات  مصباحیه» در انتخابات صنفی آنان؛
آرامش لازم برای رصد کردن برنامه های آتی «تشکیلات مصباحیه» را تقویت نمود!
30 دی ماه 91

پی نوشت:
اول آنکه دوستان پزشک در جامعهء مدنی – اصولگرا، اصلاح طلب، سبز و مستقل – باید توجه داشته باشند که «تاریخ همیشه به یک قشر و یا یک صنف این فرصت را ارزانی نمی کند که بتوانند با دفاع از حداقل حقوق "صنفی" - برای حفظ  منافع خود و خانواده خودشان - مهمترین جبههء تعرض به حقوق جامعهء خود را نیز خنثی نمایند».
دوم اینکه خامنه ای می داند که سیستم رهبری فردی ایشان کشور را به ورطهء نابودی سوق داده ولی فرصت کمی برای استعفاء از رهبری فردی و بازگرداندن امور کشور به گردونهء مدیریت نسبتاً درست توسط عقلای قوم باقی است. ایشان هنوز هم می توانند در جهتِ برچیدن بساط «نکبت» - به معنی نقض دولت! – «از زندگی خود و خانوادهء خود دفاع کرده و در ختثی کردن مهمترین جبههء تعرض به حقوق جامعهء مدنی  همراه جامعهء مدنی باشند».
امری که می تواند «خیلی زود دیر بشود!»

نقدی بر «ضرورت وفوریت نادیده گرفتن ماشین کودتا و...»/ آیا روشنفکران و اپوزیسیون ایرانی درک درستی از توازن قوا و رفتارهای جامعه شناختی مردم ایران با کودتاگران دارند؟



در تحلیلی که 20 آبان 91 تخت عنوان «وضعیت روحانیت در ایران» نوشته شد؛ آمده است:
... تصویری که در بالا بدست آمد. واقعیت امروز سیاست در ایران است. صف بندی غریبی است که در یک طرف آن میلیون ها ایرانی آرزومند و بخش اصلی از بدنهء روحانیت که یا آگاهانه و یا به دلیل محرومیت از نعمات سلطانی در سمت مطالبات مردم قرار دارند، قرا گرفته اند و در سمت مقابل به تعداد انگشتان دست "روحانی" و حداکثر 1000 نفر گرگ دریدهء آدم خوارِ معتاد به دلارهای نفتی که در نهایت جر "کثیف کردن" دلارهای نفتی - که می باید به عنوان سرمایه های مردم ایران به خدمت گرفته می شدند - هیچ ویژه گی برجسته ای نزد آنان باقی نمانده است.
نتیجه گیری نهایی این تحلیل نیز به شرح ذیل تدوین شد:
 در فرصتی که می توان به جرات آنرا بیشتر از یکی دو ماه ارزیابی نکرد. باقی ماندهء روحانیون در قدرت می توانند به فراخوان هم صنفی های عاقلتر خود گوش داده فرصت ایجاد نمایند گرگ های دست آموز وحشی شده به قفس های خود بازگردانده شوند. و جامعه در خصوص اصلاح ساختار سیاسی تصمیم تاریخیِ جدیدی اتخاذ نماید.
بعد از این مدت "با درگیری" و یا "بدون درگیری" بساط حضور حاکمیت غیر مردمی به دست مردم ایران و یا قدرت های متمدن دنیا برچیده خواهدشد!
به عنوان یک ایرانی که ذره ای از کینه و نفرت و بداندیشی نسبت به فلاکت 33 سال رنجی که بر گرده کشیده نمی توان در او سراغ گرفت، صاحب این قلم ساده ترین و کم درد ترین راه را برای مردم و تاریخ ایران آرزو دارد. با استفاده از فرصتی که با بازگشتن شهروندان به موقعیت های اجتماعی خودشان شروع می شود و با انتخاباتی آزاد، موقعیت سیاسی لازم برای بازسازی خرابی های 33 سال نکبتی که برما گذشته است را فراهم خواهد کرد. (اینجا بخوانید)

در یادداشت «ضرورت وفوریت نادیده گرفتن...» و یادداشت های پیوست آن دیدگاههای پشتیبان «اعمال حاکمیت جنبش سبز» تدوین شده است. بنظر می رسد اپوزیسیون کلاسیک ایرانی با قدمتی بیشتر از 30 سال از این دیدگاه استقبال نمی کنند و برخی از دوستان اعتقاد دارند که «مگر می شود ماشین تا بن دندان مسلح و سرکوب را با ابزار مسالمت آمیز ممکن است؟»

نکته اساسی که در این خصوص بنظر می رسد مغفول مانده باشد را در این یادداشت باز می کنیم.
واقعیت این است که مجموعهء موضع گیری های جریانات سیاسی از دگر اندیش تا اصلاح طلبان حکومتی در خصوص موضوعات روز در جامعهء ایرانی مبین این واقعیت است که فعالین سیاسی – به هر دلیل – در برآورد کنشگری سیاسی شهروندان ایرانی "دچار" غربت نگران کننده ای شده اند.
معنی و مفهوم این گزاره چیست؟
به اجبار و برای روشن کردن موضوعی سهل و ممتنع از رفتار اجتماعی اکثریت مطلق شهروندان ایرانی و تاکید بر سلامت روحی و روانی جامعهء مدنی به سرفصل دیگری از ضرورت های زندگی اجتماعی می پردازیم.

به نظر شما در شمول جهانی و کشور های مختلف  نسبت «هزینهء تخصیصی برای آموزش فرزندان» به «درآمد سالیانه» در «خانواده های متوسط و متوسط به پایین» بیشتر است یا «طبقات فرادست و ثروتمند»؟
بر اساس مطالعات انجام شده در کشور های مختلف دنیا «نسبت هزینه تخصیصی به تحصیلات فرزندان» یکی از اِلمان های قابل توجه در برآورد «توسعه» اجتماعی است. در این یادداشت به این موضوع نمی پردازیم و صرفاً با اتکا بر این واقعیت که نسبت تخصیص در آمد به هزینه تحصیل فرزندان در ایران – بویژه در اقشار متوسط و متوسط به پایین – یکی از درخشان ترین مقادیر در مقایسه با کشورهای دیگر دنیا است.
به نسبت تحصیلات عالیه در مقایسه تحصیل دختران و پسران (1.22) در سال 2005 (+) -  که شاید از محدود موضوعات «توسعه یافتگی» است که ایران در این موضوع در «رتبهء اول در جهان» قرار دارد -  اشاره کرده و این نتیجه گیری ابتدائی را خواهیم داشت که برای جمعیتی از آحاد جمعیت دنیا – ایرانیان – که نسبت "هزینهء تحصیل فرزندان به در آمدِ خانوار" در آن  در  رتبه های اول در دنیا قرار دارد واین نسبت در تحصیلات دختران به پسران بر تارک «توسعه یافتگی» در دنیا قرار گرفته! می توان از توسعه نایافتگی اجتماعی صحبت کرد؟(این نسبت در "سوریه" (0.95) و رتبهء 139 است.) (منبع )
از اشاره به موضوع بالا در نظر داشتیم به این واقعیتِ توسعه یافتگی اجتماعی در ایران امروز به پردازیم و تاکید داشته باشیم که به صورت «خودآگاه» یا «ناخودآگاه» افکار عمومی در ایرانِ امروز نسبت به تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران با راهکارهای مبتنی بر شورش ودرگیری خیابانی «انتخاب تاریخی» خود را انجام داده و تحت هیچ عنوانی موضوع تغییرات اجتماعی در ایران با راه کار های «غیر مسالمت آمیز» مشارکت کنندهء عام  نخواهد داشت!
با توجه به موضوع اساسی فوق که در تحولات آتی در ایران مهمترین نقش را بازی خواهد کرد. این سئوال بطور جدی پیش می آید که اپوزیسیون حکومت ایران که در خارج از کشور مستقر شده اند؛ در انتظار کدام تحول و تغییر در جامعهء مدنی ایرانی هستند؟
توجه اپوزیسیون خارج از کشور و بخشی از جوانان پرشوری که در سالهای اخیر به صفوف جنبش سبز تعلق خاطر نشان می دهند - و در حال حاضر به منتقدین مردم ایران که «چرا به خیابان ها نمی ریزند؟» تبدیل شده اند – را به واقعیت های جاری در تحولات اجتماعی در ایران جلب کرده و یادآور می شویم که اگر «برنامه و سیاستی "صددرصد مسالمت آمیز" برای انجام تغییرات سیاسی تدوین نکرده باشند، کوچکترین امیدی به داشتن نقش در تحولات در حال انجام در ایران نداشته باشند».
و این واقعیت را با این گزارهء نهایی جمعبندی می کنم که «هر گونه اقدام افراطی در فرآیند تحولات آتی جامعهء ایرانی»، آب به آسیاب «دیکتاتوری ولایت فقیه» ریختن خواهد بود و این دوستان اگر «امیدی به همراهیشان با جنبش سبز مردم ایران نیست» مورد این درخواست جدی خواهند بود که «شَر نرسانند»!
دی ماه 91

پی نوشت:
در نوشتهء جداگانه ای در خصوص «جیغ های بنفش فرماندهان کودتا در ایران که در خصوص شورش گرسنگان و نا آرامی ها در شهرستان ها - قبل از انتخابات – که برای «حذف انتخابات 92» به آن نیاز دارند، خواهیم پرداخت».