Tuesday, June 18, 2013

خطابه ای به فرخ نگهدار! تفاهمات و سوء تفاهمات در 34 سال از تاریخ ایران




این نوشته با این اعتقاد نگاشته می شود که قضاوت در مورد تاریخ، مقوله ای در موضوعات شهروندی نیست و حق و وظیفۀ تاریخ است! و همچنین بر این موضوع تاکید خواهد داشت که تنها دیکته های نوشته نشده است که غلط ندارند!
بر سیاق آنچه در بالا اشاره شد، نیز، تاکید مجددی خواهد داشت بر این ظریف که:
گذشته، گذشته است و نباید بر آن حسرت خورد و آینده - هم - هنوز نیآمده است که بخواهیم نگران آن باشیم. از اینروست که حقانیت هایی که به دنبال آن هستیم واقعیت و یا حقیقت هایی هستند که می توانند به زندگیِ هم اکنونی ما معنی بدهند و ما را در مسیرِ زندگیِ بدون استرس و شرمندگی راهنما باشند.

مشاهدۀ فیلم تهیه شده توسط دوستانی که با شرکت در انتخابات یازدهمین دورۀ ریاست جمهوری مخالف بودند و در مقابل سفارت ایران در لندن برداشته شده است و موضوعات مطرح شده در این فیلم مرا به نوشتن این خطابه رهنمود کرد و برآنم که به سئوالاتی که با مشاهدۀ این فیلم مطرح می شود، جواب مناسب را پیشنهاد بنمایم.

اول اینکه، معترضین به انتخابات به سبک و سیاق آنچه در ایران برگزار می شود کاملاً در موضع صحیح قرار دارند، واقعیتی است که نمی توان آنرا نادیده گرفت. انتخابات به این سبک و سیاق فاقدِ حداقل های استاندارِ رایج در برگزاری "انتخابات" است و هیچ کسی که شخصاً یا جمعاً منافعی در برگزاری چنین انتخاباتی نداشته باشد، از جنبۀ اصول دانش اجتماعی دورۀ دبستان نیز نمی تواند از آن دفاع نماید.
دوم اینکه، مطالبۀ برگزاری انتخاباتی که بتواند قدری آزادانه تر و فراگیرتر برگزار شود - حداقل من و یا گروه اجتماعی که من به آن تعلق داریم نیز بتوانیم در آن از حقِ انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار باشیم – یک وظیفۀ غیر قابل تعطیل کردن است و هر کس مروج عدم مطالبۀ این حق حداقلی باشد، به یقین از اعتماد بنفس لازم برای شرکت در انتخاباتی فراگیرتر برخوردار نیست.
سوم اینکه، تا بوده همین بوده که وقتی مطالبه ای داریم که توانایی بدست آوردن آنرا – هنوز – فراهم نکرده ایم؛ بسان کشاورزی که محصول نکاشته را نمی تواند درو کند – دچار خشم، عصبانیت، یأس و سرخوردگی خواهیم شد. حتی می توانیم با رفتن زیرِ بار وزنه ای بزرگتر از آمادگی خودمان فنّ کمرشکن را برروی خودمان بیآزماییم. (البته نتیجه هم معمولاً از قبل مشخص است.)
چهارم اما... اینکه، هر گربۀ بی دست و پایی هم می تواند وقتی دستش به گوشت نمی رسد، ادعا داشته باشد که "بو" می دهد!

یکبار دیگر و با قبول موارد ذکر شده در بالا به فیلم منتشر شده نگاه می کنم و اینبار با حذف عوامل موثر فوق به فرصتِ انکشاف، واقعیتی را درمی یابم که تقسیم آن با خوانندۀ این متن وظیفۀ این نوشتار است.

فرخ نگهدار قهرمان اصلی این بخش از فیلم است. همان جوان خوشفکر که برای اولین بار و به صورت عیان از خلوت مبارزه ای سیاسی - چریکی در دوران حکومت پهلوی بر پردۀ تلویزیونِ ایران ظاهر شد، پرچم اندیشۀ چپ را بر دست داشت و در جدالی دیدنی، به مناظره با رقبای فلسفی و سیاسی پرداخت.

فرخ در صف رای دهندگان است و علیرغم اینکه سبک و سیاق انتخابات در حال انجام را قبول نداشته و به آن معترض است، از آن به عنوان یک فرصت کوچک برای ابراز نظر و متراکم کردن فریادِ اعتراض مردم ایران استفاده می کند. او امیدوار است در این همراهی صدای مظلومیت مردم ایران را (بقول ملا حسنی – ارومیه - «فارسی بگویم که ریگان هم بفهمد») به گوش جهانیان برساند و هیچ شرمنده هم نیست که برای اینکار از تنها تریبونِ ممکن – که البته به این منظور هم طراحی نشده – استفاده می نماید. (با قرار قبلی)

ولی معترضِ تهیه کنندۀ فیلم، حمله به او را در مرکز توجه قرار داده، فرخ را خطاب می دهد و از نابسامانی، تحقیر، سرکوب، قتل، اعدام، تجاوز و... گلایه مند است. ترجمان سادۀ ادبیاتی که خطاب به یکی از رهبرانِ جنبش چپ در ایران که در فیلم شنیده می شود را اعلام "انتظار" و مطالبۀ نیازی قابل "احترام" برای پیدا کردنِ - تنها – یک گوش "شنوا" می یابم!

فرخ عزیز!
فریادی که شنیده می شود، بیان روشنی از "نفرت" و "عشق" است!

ما جنس این شکوائیه را خوب می شناسیم. انسانها در روزهای ناامیدی بیشتر از اینها را در "خلوتِ خودشان" با "خودشان" می کنند، جوانان سالهای 57 و پیران سالهای 92 را – پس از 34 سال اختناق - از این واقعیت گریزی نیست. (آینه ها شاهد های صادقی هستند.)

برآنم که از باب یادآوری بخواهم؛ قدرِ این توجه و اشتیاقِ به دریافت راهنمایی برای پیمودن ادامۀ راه را بدانید و خوش آن دارم که قدرت تبدیل "نفرت" به "عشق" را یکبار دیگر برای دوستانِ ناامید شده و فسردۀ از دلتنگیِ حضورِ دره هایِ عمیق "بین آرزوها و عمل" به ارمغان بیآورید.

بیشتر شنوندۀ دردهای این دوستانمان باشید و با اعتماد بنفس مثال زدنی تان بر حضور موثر در کشاکشِ مبارزاتِ سیاسیِ طبقاتیِ بیافزایید!

راه همین است! و این همان نقشی است که تاریخ برای شما در نظر گرفته است!
28 خرداد 92

Tuesday, June 4, 2013

چشم "اسفندیار" و چلۀ کمان تاریخ تمدن ایرانیان در«فصلی برای ائتلاف»؛ "راه" کدام است؟


شیخ حسن روحانی و علی اکبر ولایتی، بخوانند و به اطلاع دیگران برسانند که "راه" کدام است؟
****
برآنم که کودتا قرابتی با انتخابات ندارد و گوریل کودتا در دام مدنیت ایرانی (تا امروز) وارد شده و توسط عقلانیتِ رهبران محاصره شده و یک قدم بیشتر تا رها کردن تور صیادی نمانده است!

خطابه ای برای ثبت در تاریخ:
1-       ولایتی؛ بنیان این جمعبندی را به ایشان بدهکارم که چندی پیش، از هاشمی گلایه کرده بودند که در فتنه 88 خامنه ای را تنها گذاشت؟! برداشت این بود که نگرانی هایی داشته اند که قدری از موضوعات سیاسی مرسوم "پیچیده تر" است.
2-       قالیباف؛ ایشان حق دارند، بیشتر از هرکس دیگری از اینکه به عنوان چوب دوسر طلا مورد سوءاستفاد قرار گرفته اند، حس دلخوری داشته باشند. معلوم است که ایشان نامزد مورد نظر برای انتخاب شدن نیستند و درست تر آن است که به این علم خود، عملی "انقلابی" را نیز اضافه بکنند.
3-       رضایی؛ در یادداشت جداگانه ای ماموریت تاریخی محسن رضایی به ایشان اطلاع داده شد (اینجا) و روشن نیست بعد از، از دست دادن احمد، چه اصراری دارند، در زمین حریف بازی بکنند.
4-       حداد عادل؛ شرمندۀ سن وسال ایشان و اینکه در محضور داماد و پدر داماد گرفتار هستند، توصیه ای برای ایشان نیست!
5-       عارف؛ همیشه این سعادت نصیب شخص نمی شود که در موقع مناسب در جای مناسب قرار گرفته باشد، اهمیتِ توافق و ائتلاف ایشان با روحانی و ولایتی موضوعی نیست که نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد!
6-       روحانی؛ به دعوت هاشمی در انتخابات کاندید شده و بر همین اساس محور ائتلاف و فاعلِ کشیدن چلۀ کمانِ ماموریتی تاریخی است، می توان به ایشان اعتماد کرد همان گونه که هاشمی اعتماد کرده است.
7-       غرضی؛ نقش ملات انتخابات را اگر تاریخ به غرضی سپرده است، باشد که در همین نقش انجام وظیفه کنند.
شیخ حسن روحانی و علی اکبر ولایتی!
در سه چهار روز مانده به 24 خرداد، وقتی تمام فرصت های محتمل و پیش بینی شده برای برهم زدن انتخابات تمام شد، برای بازگرداندنِ حسِ برادری و رفاقت و با محوریتِ ارادۀ «هاشمی، خاتمی» لازم خواهد بود بزرگترین ائتلاف و وحدتِ خردمندی نزدِ ایرانیان، بنا گذاشته شود و بر دوقطبی کردن انتخابات با "چشم اسفندیارِ" کودتا، تاکید بشود.
دولت وحدت ملیِ مورد نظر هاشمی را شما – روحانی، عارف و ولایتی – می توانید بنا کنید، در این مهم شک نداشته باشید!
همین!
4 خرداد 92 نوشته شد و در 14 خرداد منتشر می شود. 

در همین موضوع:

در معرفی "آرای داغ" در انتخابات جمعه 24 خرداد؛ چرا شمارش "معنایی" آراء، از شمارش "مقداری" آن مهمتر است؟


انتخابات ریاست جمهوری در 24 خردداد، یک انتخابات به حدّت دوقطبی خواهد بود. کسی به اقتدارگرایی بی منطق، کور، الکن، فاسد و دزد رای نخواهد داد. این موضوع شاملِ جیره بگیرانِ کودتا هم می شود. ساده انگاری است که کسی فکر بکند، آن بسیجی زحمتکش و خانواده دار، حاضر باشد آینده و کیانِ خوشبختی فرزندان خود را به قایق بی بادبان و بی هدفی که هاشمی، مهدوی کنی، خاتمی، کروبی و صدها روحانیِ مورد احترامِ جامعۀ بسیجی و سپاهیان پاسدار، مایل به سوار شدن به آن نیستند را به عنوان کعبۀ آمال انتخاب بکند.

نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری در 24 خرداد از هم اکنون معلوم است و با نشانه گذاری هاشمی رفسنجانی کشتی انتخابات به موقع به ساحل مقصود خواهد رسید. صحت این مدعا را خبرگزاری های امنیتی و به شدت سیاسی شده، ارگان های خبری نظیر فارس نیوز و مشرق نیوز – حتماً – بهتر از ما می دانند.

در دوقطبی انتخاباتی که یک طرف آن جنگ، ناامنی و به غارت بردن ثروت های ملی درلباس اقتدار گرایی و سرکوب مصلحین اجتماعی است (که مجبور است با چراغ خاموش هم حرکت بکند.) و در قطب مقابل، تمامیِ شهروندان، رهبران سیاسی و روحانیتِ پناه آورده به مردم، در آن اجتماع کرده اند. نیازی به هیجان و شورآفرینی لحظه ای موضوعیت چندانی نخواهد داشت.

گزینه ای که براساس آن نتیجۀ انتخابات براساس توهماتِ فرماندهی کودتا به لباس عدد و ارقام و با نادیده گرفتن آرای واقعی در صندوق ها اعلام شود نیز "حقه ای" شناخته شده است. تا آنجا که قصدی چنین وقیح نُقل هر کوی و برزن و محفل های مردمی است.

با آرایش انتخاباتی موجود و نشانه هائی که رهبران اصلاحات حکومتی تا کنون معین کرده اند، تبلیغات منفی و اذیت و ازار مردم برای "تحریم" و عدم شرکتِ شهروندان رنجیده توسط ماشین سرکوب کودتا نیز با حفظ آرامش و صبوری و خونسردی شهروندان در جامعۀ مدنی موضوعیت خود را از دست داده است. چرا که قدرت تاثیرگذاری آرای مردم در حمایت از نامزدی هاشمی رفسنجانی، تمامی امیدهای قطب مقابل را به ناامیدی مبدل کرده است.

براین اساس است که انتخاباتِ 24 خرداد را نه در تعداد آرای ریخته شده در صندوق ها بلکه براساس شورِ حضور شهروندان در کارناوال های انتخاباتی شاهد خواهیم بود.

آرای انتخابات 24 خرداد مشحون از تعداد زیادی "رای داغ" خواهد بود. آرای داغ آرایی است که با آگاهی و اعتماد بنفس و در مقابل چشم جهانیان طی نمایشی باشکوه در صندوق ها ریخته خواهد شد.

بگذار ماشین حساب های عددسازیِ ماشین حماقتِ کودتایی سعی خود را بکنند، قطب شکست خورده حتی از خواب و تفسیر خوابِ روحانیونِ متوهم نیز برخوردار نیستند.

اپوزیسیونِ خارج از کشور، برای دفاع از کیان ایران و ایرانی، می توانند، تمامی پرژکتورهای دنیا را برای شمارش معنایی آزاء انتخابات 24 خرداد روشن نمایند؛ از همین الان اینکار را باید شروع کرد!

Tuesday, May 21, 2013

آرایش سیاسی در شطرنج انتخابات؛ هاشمی در "قلعۀ کوچک" دست بالا را گرفته! و... گارد کودتا باز است! حرکت بعدی چیست؟





آیا "ائتلاف" هاشمی - خاتمی برنامۀ پیروز را ارائۀ خواهد داد؟

مهره های سیاه در صفحه، فاقد "سرباز" – که بشود وزیر کرد – و در موقعیتی هستند که وزیر (بخوان احمدی نژاد) شاه سیاه را در موقعیتِ "آچمز" نگهداشته است. سرداران کودتا نیز هریک سازِ خود را می زنند. در حالیکه مهره های سفید در آرایش کامل قرار دارند، خاتمی در موقعیت برنامه ریزی و هاشمی در قلعۀ کوچک هستند. 8 سرباز و مهره های هدفمند در جایگاهِ مناسب! بازی ادامه دارد...
در 48 ساعت آینده آرایش سیاسی جدید برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام می شود. 20 روز برای ارائۀ برنامۀ ائتلافِ هاشمی-خاتمی زمان کمی نیست. مردم حق دارند از مسئولین فلاکتِ 8 سال گذشته، کارنامه و برنامه مطالبه بکنند و دست بالا را باید در "نبردِ برنامه ها" جستجو کرد.
بازی ادامه دارد...

1 خرداد 92

این طرح نقش بر تحلیل های زیر تکیه دارد:

Monday, May 20, 2013

معرفیِ تاکتیک "کودتا" برای مهندسیِ انتخابات؛ و ضرورتِ خنثی کردن آن! چه باید کرد؟


کش دادنِ اعلام نتایج تأئید صلاحیت ها توسط شورای نگهبان و وزش بادهای مسمومِ حضور نظامیان در عرصۀ شهر و روستا شکل و محتوی مهندسی قبل از انتخابات 24 خرداد را معرفی می کند.

موضوع خیلی ساده است:

1-       از 5 تا 40 نفر از قسم خوردگانِ سه(3) مجتبی؛ خامنه ای، مصباح و طائب (سر تیم اول کودتای 84 و 88) در سه شنبه 31 اردیبهشت تإئید صلاحیت خواهند شد.
2-       تا 48 ساعت کسی حق نُطُق کشیدن ندارد. (ر.ک. به اطلاعیۀ وزارت کشور در ممنوعیت تبلیغات قبل از توجیه نامزدهای تائید شده در وزارت کشور تا 48 ساعت بعد از اعلام تأئید صلاحیت ها)
3-       نیروهای ویژه، کلیۀ بزرگان و رجل سابقِ جمهوری اسلامی را در محاصرۀ خانگی قرار خواهند داد. (حکومت نظامی)
4-       بلافاصله بعد از اعلام نتایجِ تأئید صلاحیت ها راه های دسترسی به خامنه ای قطع خواهد شد. (نوبت تکمیل حصر خانگی رهبر رسیده است.)
5-       فعالین اجتماعی در تیر رسِ کودتا دستگیر و حصر می شوند و راههای ارتباط با دنیا برای شهروندان ایرانی قطع خواهد شد.
6-       انتخاباتی با کاندیداتوری جلیلی، حداد، ولایتی، زاکانی، لنکرانی و... در حال برگزاری نشان داده خواهد شد.
7-       مردم در این انتخابات شرکت نخواهند کرد. (کی گفته شرکت مردم مهم است؟!)
8-       پیروز انتخابات را سران کودتا و 3 مجتبی روز 24 خرداد تعیین خواهند کرد.

9-       در 25 خرداد رئیس جمهور منتخبِ کودتا معلوم است؛

10-   و... ما را به خیر و شما را به سلامت!
لیکن، پاشنۀ آشیل این رفتارهای کودتایی موضوعی مربوط به امروز نیست. سیستم حکومتی عقل معاش خود را بیش از 4 سال است که از دست داده، این سیستم حداقل 600 میلیارد دلار برای خریداریِ یک "دعا" خرج کرده و اهمیتِ فروپاشی اقتصادی و اجتماعی در ایران امروز را نادیده می گیرد.

چه باید کرد؟
باید با اطلاع رسانی گسترده، توطئۀ چیده شده را خنثی و - در صورت وقوع - کودتا را "بایکوت" کرد!

-          از شهروندان خواسته شود با اعتصاباتِ اعلام شده و اعلام نشده از ارائۀ هرگونه خدماتی به حکومت کودتا خودداری نمایند.
-          کمیته های خانوادگی، محلی، محیط های کاری و شهر و روستا مستقل از روابط رسمی و با ساختار مردمی موضوع حفظ نظم و مدیریتِ تغذیۀ شهروندان – بویژه فرودستان – را برعهده گرفته و انجام دهند.
-          شرایط بایکوت حداقل برای 2 ماه باید از همین امروز برنامه ریزی شود.
وقت برای اطلاع رسانی به شهروندان تنگ است. آنرا از دست ندهیم.

Thursday, May 16, 2013

مدیریت موجود در جامعۀ ایرانی نیاز به اصلاحات ساختاری دارد. ولی قبل از آن، «اولویت! در تعیین تکلیف با "بختکی" است که به جان همهء ما (ایرانیان) افتاده!» - بختک چیست؟


((ملاحظاتی در مورد ضرورت سازمان دادن به فراگیرترین "وحدت" ممکن در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا - 24 خرداد 92))
****
برای پیش بردن این مبحث نیاز است چند لغت را با هم مرور کنیم. تا معانی واحدی از آنها منظور نظرمان باشد:

الف ) دیکتاتور
به کسی می گوییم که دوست دارد کارها بر آن مداری بگردد که او می خواهد.  البته دیکتاتور بودن بد است و باید دیکتاتورها را کنار گذاشت. ولی قهراً هر دیکتاتوری "دشمن" نیست و ما به دیکتاتورها بچشم – خیلی – بد هم نگاه نمی کنیم.(یک علت این است که یا خودمان و یا دوربری هایمان کم دیکتاتور نبستیم(

ب ) رهبری فردی
 رهبریِ "فردی" از شاخه های شناخته شدهء مدیریت در جوامع ابتدائی است. مثلاً فرماندهی یک تیم عملیاتی ارتشی را شاید نمی توان به نوع دیگری مدیریت کرد.
(تجربه تاریخی ما ایرانیان و تاریخ جهان مبین این واقعیت است که رهبری فردی در ادارهء یک کشور می تواند "فریدون ها" را به "ضحاک" تبدیل کند. اگر امروز در ایران "دچار"ِ این نوع از رهبری شده ایم! می تواند نشانهء آشکاری از "ضعف و حماقت" دیگر رهبران اجتماعی در دورهء تاریخی 30 سال گذشته باشد. وقتی که «یکی را برداشتیم اون یکی را جاش گذاشتیم.»)
اما نکته ای که در این یادداشت می خواهم به آن اشاره کنم. نه در رد یا تائید "دیکتاتوری" است و نه در رد و تائید "رهبری فردی". بلکه مایلم توجه خواننده را به "پدیدهء" دیگری جلب نمایم.
(من این پدیده را "بختک" می نامم.)

ج ) بختک:

"بختک" یک پدیده است، که:

-          از نقطه نظر روانشناسی: روان پریش و واجد مشخصه های بارز پارانوید؛
-          از نقطه نظر فرهنگی: جاهل؛
-          از نقطه نظر اجتماعی: لمپن – به فارسی سلیس "لات"؛
-          از نقطه نظر ایدئولوزیک: جنّی؛
-          از نقطه نظر سیاسی: عوام فریب؛
-          از نقطه نظر ملی: خائن؛
است.

به نظر من مشخصه های شش گانه "بختک" که در بالا به آنها اشاره شد. نمی تواند در یک "شخص" حقیقی و یا حقوقی جمع شود. چرا که وجوهی از آن قابل جمع شدن باهم نیستند. (این همان موضوعی است که تحلیل رفتارهایِ "برخی از افراد" را با تناقض روبرو می کند.)

این "بختک" صرفاً می تواند یک "نرم افزار" یا برنامهء نوشته شده باشد. الگویی از یک نوع "ویروس" کامپیوتری، مشابه با ویروس flame  که اخیراً در تاسیسات اتمی ایران شناسائی شد.(و بلافاصله به محض اینکه فهمید شناسائی شده خودش را نابود کرد.)

ویژه گی های "بختک" را که جمعبندی می کنم. همراه با فعالین سیاسی - بویژه فعالین سیاسی در بند که این نگرانی خود را پنهان هم نمی کنند - نگرانِ همهء اجزای زندگی ایرانی می شوم. جنگ ، ویرانی ، فقر ، اعتیاد، فحشا و... حتی دیگر می توان نگران جان و سلامتی "رهبری فردی حاکم"  هم بود. (سندی لازم نیست در این زمینه ارائه گردد. تاریخ ایران سرشار از حذف های "ناغافل" بوده است.)

به دور و بر خودمان که نگاه می کنیم حضور این "بختک" را بر فراز جزء به جزء زندگی خودمان و همسایه هایمان می توانیم ببینیم. شیوه عملکرد آن هم روشن است.

«بختک برروی ضعف های "جامعه مدنی» و افرادِ موثر در آن اثر گذاشته، وجوه منفی آنها را برای پیشبرد اهداف خود مورد استفاده قرار می دهد.» (از این منظر که نگاه می کنم بیشتر متوجه می شوم که "بختکِ" مورد نظرمی توانسته - بیشتر از هر جائی- بر جسم، جان و بیتِ "رهبری فردی" حاکم در ایرانِ امروز چنبره زده باشد.)

*****
برای نوشتن این یادداشت به بازتعریف - حداقلی - از سه مفهوم نیاز داشتم که آنها را در بالا آوردم. با توجه به موارد بالا و موقعیت خطیری که میهن ما امروزه در داخل و منطقه با آن روبرو شده و فلاکت و خطراتی که زندگی شهروندان ایرانی را هدف آماج خود قرار داده است.

باید پروژکتورهای "دانائی" ایرانی را روشن کرد و بر روی ویژه گی های شش گانهء "بختکی" که  معرفی شد، تابانید!
(1- روان پریشی، 2- جهل، 3- لمپنیزم، 4- جنی بودن، 5- عوام فریبی، 6- خیانت)

اولویت هر مبارزه ای در ایرانِ امروز، مقابله با عوامل ششگانهء معرفی شده در بالا است. اگر این پدیدهء «بختک» - که بیش از 8 سال است حیات زندگی اجتماعی در ایران را - به شکل کاملاً برنامه ریزی شده -  به تمسخر گرفته است؛ واقعاً یک برنامهء نرم افزاری  ویروس گونه باشد – که هست - اولین و مهمترین اقدام، خنثی کردن آن با نرم افزار یا آنتی ویروسِ سادۀ «دانائی و وحدت» است.

بر آنم که برای ریشه کن کردن این "بختک"!  حتی با "دیکتاتور" و مدیریت "رهبری فردی" هم می توان "وحدت تاکتیکی" داشت!

(این متن برداشت آزادی است از یادداشتی که در 25 مهر ماه 91 و در معرفی موضوعاتی که به  نگرانی مصلحین اجتماعی - حتی در حصر و زندان - می انجامید، نوشته شده بود.)

Wednesday, May 15, 2013

سیزده بدرِ 24 خرداد، می آییم! با شناسنامه یا بدون شناسنامه؛ «با رشد اقتصادی منفی، بیکاری، فقر و فحشا که تا درب خانۀ خودت هم رسیده چه خواهی کرد»؟




اسیر گرفتن مصلحین اجتماعی، سرِگردنه گیری، مال خود کردنِ ثروت های ملی و دزدی از سفره های شهروندان به پایگاه اجتماعی نیاز ندارد! ولی بنظر می رسد محدودیتِ دائمی بودن داشته باشد. حکومت های استبدادی برای اینکه بتوانند ادامۀ حکومت خود را تضمین بکنند با این پدیده آشناتر هستند!
مطالعۀ طول عمر حکومت های استبدادی نشان دهندۀ این واقعیت است که آنها؛
-           به ایدئولوژی تحمیق،
-           به طبقه ای از اشراف و یا خواص بیگانه با اندام های جامعه،
-           ویا به وابستگی به قدرت های خارجی،
نیاز دارند.

سئوالی که سرانِ از هم پاشیده شدۀ کودتای مرده، با دادن چهار تیم رقیب انتخاباتی،
1-         لنکرانی ، برای تیم مصباح یزدی که سهم خود را از تعریف و تفسیر خواب های کودتا می خواهد،
2-         مشایی و تیم احمدی نژاد که در نقش حمال و محلل کودتا 8 سال زحمت کشیده و الحق باید سهم بیشتری داشته باشد،
3-         جلیلی، نامزد بختکی که قدرت رهبری فردی را در 8 سال گذشته مصروف به اجرای برنامه های کودتایی کرده و مسئولیت مستقیم فلاکت مردم را بر عهده دارد،
4-         ولایتی، حداد و قالیباف که امروز، نظر رهبری به آنها – اندکی بیشتر - نزدیک تر است،
باید به آن جواب بدهند، ساده است:
سیاست های عریان "کودتایی"! که حتی اجتماع بیش از 3 نفر را در هیچ جزئی از زندگی از ورزش، تا تجارت و از سینما تا سیاست، غیر مجاز می دانند، چند سال می توانستند به چپاولِ "ادامه دار" ادامه بدهند؟

جواب این سئوال سهل ممتنع است؛ جامعۀ مدنی بیشتر و بهتر از هر تحلیلگری می داند که؛
-           چه لذتی دارد، "مشارکت" در شب چهارشنبه سوری، سیزده بدر، کمپ های کوهنوردی و اکیپ های دشت گردی! (که زیر نظارتِ خشمگین ، سپاه و بسیج و نیروی انتظامی برگزار می شود!)
-           چه گرامی است، "شادی" وقتی صدای ضبط صوت ماشینت را بلند می کنی و بی توجه به طرف مقابل که آنرا ممنوع کرده است، دور دور می زنی."

براین سیاق است که آماده می شویم برای "سیزده بدرِ 24 خرداد"؛ موضوعِ حضور فعال در روز انتخابات – چه رای داده باشی، چه نداده باشی – ابراز و اعلامِ این سئوال است که:
 جریانی که در 8 سال گذشته و با بالاترین درآمد های نفتیِ تاریخ برای ادارۀ کشور حتی یک قدم مثبت نتوانسته است بردارد! در 4 سال آینده و با تحریم ها، تهدید ها و تحدید جامعۀ بین المللی و بدون حمایت "ما"، "چه معجزه ای" می تواند بکند؟

پیامِ "سیزده بدر 24 خرداد" حضور فعال در انتخابات "با" شناسنامه (برای کسانی ک رأی خواهند داد) و یا "بدون" شناسنامه (برای آنهایی که رای نخواهند داد)، ساده است:
من رأی خودم را میدهم! و تو هر برداشتی دلت می خواهد از آن بکن! «با رشد اقتصادی منفی، بیکاری، فقر و فحشا که تا درب خانۀ خودت هم رسیده چه خواهی کرد»؟

25 اردیبهشت 29