Thursday, August 1, 2013

خبرهای خوب را با هم تقسیم بکنیم تا زیادتر شوند! چشم انداز اقتصادی دولت یازدهم: وزیر پیشنهادی برای کابینه



موضوع معرفی "علی طیب نیا" برای وزارت اقتصاد دولت یازدهم بیانگرِ واقع بینی و نشان دهندۀ توانمندی های با ارزش در میان نسل جوان از مدیران ایرانی است. این انتخاب در نوع خود از جنسِ پایبندی رئیس جمهور منتخب بر ائتلافی است که "جامعۀ مدنی" از ایشان انتظار دارد.
پیشنهاد می کنم، برای آشنایی با دیدگاههای ایشان به مصاحبۀ مفصلی که در دورۀ مربوط به تبلیغات انتخاباتی انجام شده و طیب نیا به عنوان نمایندۀ محمدرضا عارف در آن حضور داشته است، مراجعه شود. (لینک پیوست)
(در ضمن لازم می دانم به عنوان فعال اقتصادی که خسارتهای غیرقابل اندازه گیری از سیاست های علم ستیز دولت های نهم و دهم، همراه با صدها کارگر و مدیر شاغل در فعالیت های تولیدی، تحمل کرده است! از حسن پیشنهاد ایشان برای پست وزارت اقتصاد استقبال نمایم و به دوستانی که نگران شکل گیری کابینۀ دولت یازدهم هستند این نوید را داده باشم که روحانی فرصت های زیادی برای تصمیم سازی در اختیار دارد و هنوز "روحانی مچکریم" های زیادی در پیش است.)
****
(برای دوستانی که ممکن است فرصت کافی برای مطالعۀ کامل مصاحبه را نداشته باشند یکی از موضوعات "کلیدی" مطرح شده توسط ایشان را به اختصار نقل می کنم، و امیدوارم این مختصرِ منتخب، بقدرکافی علاقمندی برای مطالعۀ کل مصاحبه را در دوستان ایجاد نماید.)
طیب نیا: «متأسفانه در ایران سهم مالیات از تولید ناخالص ملی شش درصد و نسبت درآمدهای مالیاتی به هزینه های دولت چیزی حدود 30 درصد بوده، مسلما این وضعیت باید اصلاح شود، منتها ما متأسفانه در همین شرایط و در همین زمان می بینیم که نرخ موثر مالیات برای بخش های تولیدی برای فعالیت های صنعتی که به صورت شفاف فعالیت می کنند نرخ بسیار بالایی است، یعنی در واقع توزیع مالیات بین بخش های مختلف اقتصادی عادلانه نیست.طیب نیا با بیان اینکه باید سهم مالیات از بودجه دولت و تولید ناخالص ملی را افزایش دهیم، تصریح کرد: در عین حال بایستی تمرکز مالیات را منتقل کنیم به بخش هایی از اقتصاد که در حال حاضر زیر چتر مالیاتی نیستند و از پرداخت مالیات فرار می کنند.وی ادامه داد: ما به دنبال این هستیم که پایه مالیاتی را گسترش بدهیم، برخی از پایه ها که در حال حاضر مشمول مالیات نیستند را مشمول مالیات کنیم، آن قسمت هایی که از مالیات فرار می کنند بااستفاده از نظام جامع اطلاعات مالیاتی و شیوه های نوین جلوی فرار مالیاتی شان را بگیریم و در عین حال با کاهش نرخ مالیات کاری کنیم که درآمد مالیاتی دولت افزایش پیدا کند.این کارشناس اقتصادی با بیان اینکه این تجربه ای است که در کشورهای مختلف دنیا صورت گرفته و پاسخ مثبت از آن گرفتند، اذعان داشت: در این قالب بررسی کاهش نرخ مالیات در شرایط رکودی فعلی به صورت جدی قابل تأمل است و من تصور می کنم که اگر ما از این طریق موجبات افزایش تولید را فراهم کنیم نهایتا درآمد مالیاتی دولت هم افزایش پیدا خواهد کرد.»
****

یک نکته و توضیح اضافه: واقعیت این است که درآمدهای نفتی به عنوان ثروت "بین نسلی" در میان تمام اندیشمندان اقتصادی شناخته می شوند. ولی باید این نکته را در نظر داشت که وقتی دولتی به خودش اجازه می دهد این درآمدها را بطور مستقیم در اختیار گرفته و در بودجه های سالیانه مورد استفاده قرار دهد، باید به پذیرد که دارد از "مالیات غیرمستقیم" شهروندان استفاده می کند.مالیات غیر مستقیمی که در آن "کسانی که کمترین بهره را از خدمات عمومی می برند و کمترین درآمد سالیانه را دارند" - بصورت مضاعف - "بیشترین مالیات غیر مستقیم" را متحمل می شوند!


آتش در نیستان اقتصاد ایران – «با نقدینگی، رکود و اَبَرتورم دست ساز چه باید کرد»؟



کمتر کسی در ایران امروز از خطرات سونامی نقدینگی که توسط دولت های نهم و دهم در اقتصاد ایران ایجاد شده،  بی اطلاع است و یا اطلاع به آن را کتمان میکند. به همین دلیل ساده هم دیگر ارزش زیادی ندارد که با تحلیل چگونگی ایجاد این ضایعه و خطرات آن وقت و امکانات رسانه ای محدود کشور معطل نگهداشته شود.
در شرایط فعلی، وجود نقدینگی "دست ساز" در اقتصاد ایران واقعیتی است که همانند "پای شکسته" برای یک کوهنورد باید به رسمیت شناخته شده، اثرات آن ارزیابی و راههای استفاده از فرصت های ناشی از این عدم تعادل در وضعیتِ سالم اقتصادی مورد استفاده قرار گیرد.
اگر بپذیریم که ایران کشور ثروتمندی است و موقعیت و جایگاه ایران در اقتصاد جهانی، منطقه و روابط اقتصادی روزمره در جامعه در جایگاه و وضعیتی که شایستگی آن را داریم قرار ندارد. بدون ناله و شیون نسبت به موقعیت های از دست رفته باید از فرصت های ایجاد شده بعد از خسارت های تاکنونی، به مدیریت نقدینگی سرگردان به عنوان استفاده بهینه از منابع ملی پرداخت.

نکات مثبت و فرصت های ایجادشده ناشی از سونامی نقدینگی چیست؟
1-       شجاعتِ قبول واقعیت شکستنِ "پا" برای یک کوهنورد که قصد بازنشسته شدن را نداشته باشد، اولین فرصت موجود پس از سقوط ناخواسته از ارتفاع و "شکستگی" ناخواسته است. کوهنوردی که از این میزان شجاعت در قبول واقعیت برخوردار نباشد، در واقع به دورۀ بازنشستگی و پایان زندگی ورزشی خود وارد شده است.
(این نکتۀ بعدی است که کوهنوری که از واقعیت شکستگی در استخوان خود و جوش خوردن مناسب آن اطلاع داشته باشد، می داند که با گرم نگهداشتن محل جوش خوردگی استخوان، در واقع هیچ کمبودی برای برنامه ریزی فتح قله هایی حتی بلند تر از قله های قبلی او را محدود نخواهد کرد.)
2-       نکتۀ دومی که از 8 سال حکومتِ دولتی که "علم اقتصاد" را به سخره گرفت و وجود نقدینگی و پرداخت یارانه ها و رانت خواری و رانت بازی براین اساس وقتی به رشد منفی اقتصادی دو سال اخیر منجر می شود، خود قوی ترین دلالت بر این واقعیت علمی است که ثروت و تولید ثروت مقوله ای وابسته به نیروی انسانی ماهر و کارآفرین است و صرف داشتن منابع ثروتِ به ارث رسیده نمی تواند باعث و بانی سعادت اقتصادی در جامعه باشد و در فقدانِ "تولیدِ ارزش" با استفاده از منابع موجود، سرنوشت محتوم «بر آن کدخدا زاده باید گریست که دخلش بود نوزده خرج بیست» در انتظار فرد و جامعه خواهد بود.
3-       این واقعیت را هم نمی توان نادیده گرفت که در 8 سال گذشته و در فقدانِ یک جنگ و یا بلایای طبیعی و با درایت فعالین اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که راههای "فرافکنی" در بهانه جویی از وجود "دشمنِ" فرضی را خنثی نموده اند، تقریباً هیچ شهروندی نبوده است که با واقعیت یک سوم شدن ارزش دارائی های خود در یک چشم به هم زدن آشنایی پیدا نکرده باشد.
مدول پیشنهادی برای روبرو شدن با واقعیت "فلاکت های دست ساز" و اثرات سوء ایجاد نقدینگی ویرانگر کدام است؟
بیآیید به موضوع از منظر مثبت اندیشی و مدیریتِ با اتکا به فنونِ تکنیکی در کشتی نگاهی دوباره داشته باشیم و ببینیم برای اینکه آوارِ تخریب ناشی از وجود این میزان از نقدینگی را شاهد نباشیم، چه وضعیتی را باید ایجاد نماییم.
در یک اقتصاد سالم و با نرخ رشد منطقی و تورمِ مدیریت شده ای معادل حدود 2 درصد – وضعیتِ مطلوب و هدف برای اکثر رقبای سیاسی و اقتصادی ما در دنیا – نقدینگی موجود در اقتصاد برای اینکه بتواند نقش مثبت و قابل مدیریت داشته باشد می تواند بطور میانگین قابل دفاع 4.5 بار درسال گردش داشته و با تقریب قابل قبول مبین تولید ناخالص ملی معادل حالضرب نقدینگی در عدد 4.5 باشد. (ساده شدۀ این پیش فرض برای نقدینگی معادل 500 هزار میلیارد تومان، 2250 هزار میلیارد تومان می شود.)
یعنی اگر در اقتصادی زندگی می کردیم که کل هزینه های تولید و مصرف کالا و خدمات معادل 2250 هزار میلیارد تومان بود، وجود نقدینگی معادل 500 هزار میلیارد تومان نه تنها بد نبود، بلکه به عنوان مهمترین عامل سیالیتِ مورد نیاز برای گردش بهینه در فعالیت های اقتصادی مورد ستایش نیز قرار می گرفت. (مشکلی که امروز با آن روبرو هستیم هم دقیقاً در همین محل قابل مشاهده است. اینکه وقتی تولید ناخالص ملی در جامعه معادل میزان نقدینگی است در واقع انگیزه های فعالیت اقتصادی (رشد اقتصادی) به سمت "صفر" میل می کند و با فرارفتنِ مقدار نقدینگی از تولید ناخالص ملی این رشد "منفی" می شود که شد!)
توضیح ضروری – ممکن است ذهن ساده اندیش بتواند مدعی شود که ما به این رشد در حد "صفر" قانع هستیم و – به هر دلیل – مایل به تلاش در جهتِ رشد اقتصادی مثبت نیستیم. (این وضعیت برای کشوری مثل کره شمالی و در شرایطی که برای محافظت از "ایدئولوی" و یا باوری که در رقابت با جهان بیرونی قادر به دفاع از خود نبوده و خواهانِ اجتناب از روبرو شدن با فرهنگ های دگراندیش است، می تواند بصورت مفروض طرح بشود.) – ناممکن بودنِ این "ایزوله" در جهان واقعی، موضوع این یادداشت نیست و در صورت نیاز به روشنگری در این مورد باید کار جداگانه ای انجام شود!

چه باید کرد؟
برای اینکه شعله های تخریبیِ نقدینگی معادل 500 هزار میلیارد تومان به شعله های گرمی بخشِ آتشِ زندگی تبدیل گردد، کوتاهترین راه، افزایش مصرف و هزینه های زندگی و تولید این میزان از نیازهای جامعه در حجمی معادل 2250 هزار میلیارد تومان در جامعه است. یعنی بجای این توصیه که «آب کشاورزی را در بطری های نیم لیتری به دنیا صادر» می کرد (محال 1) و خواستار این وضعیت بود که «کشاورزان بجای کشاورزی بروند در خانه هایشان بنشینند و "دولت" پول های آب صادر شده را در درب منزل به آنها تحویل دهد» (محال 2) (به حاصل ضرب "محال" در "محال" دقت شود)؛ لازم خواهد بود که نیروی کاری موجود در جامعه به ارائه و تولید کالا و خدمات معادل مبلغ مفروض 2250 هزار میلیارد تومان اهتمام نمایند. (اگر حداقل دستمزد یک ساعت کار رقابتی در جهانِ محاط ما معادل 10 هزار تومان در نظر گرفته شود، داریم 225 میلیون ساعت کار و اگر ساعت کار نرمال برای یک شخص را در بازار کار معادل 44ساعت در هفته (186 ساعت در ماه و یا حدود 2250 ساعت در سال) در نظر بگیریم؛ یعنی 100 هزار اشتغال مفید! – (این مقدار برای افزایش تولید ملی و هزینۀ آن می تواند با اضافه کردن یک ساعت کار مفید به بیلان کاری یک میلیون شاغلِ موجود هم بدست بیآید.)
معادلۀ معکوس محاسبه شده را یکبار دیگر باهم کنترل بکنیم:
اگر 100 هزار شاغل داشته باشیم که در هفته 44 ساعت کار مفید انجام می دهند، و کار ارائه شده در یک بازار رقابتی ساعتی 10 هزار تومان ارزش داشته باشد، تولید ناخالص سازمان داده شده می شود. (100هزار نفر * 44 ساعت * 52 هفته * 10 هزار تومان = 2288 هزار میلیارد تومان)  

چه نباید کرد؟
برای تخریبِ زمینه های کار و تقویت فروپاشی ارزش تولید و نیروی کار هیچ اقدامی موثرتر از دخالت سیاسی در پرداخت حقوق و دستمزد وجود ندارد. پرواضح است که وقتی معلم ایرانی در مقایسه با همکار "ترک" خود حقوقی معادل یک سوم ایشان را دریافت می کند، ارزش کارش معادل یک سوم ارزش کار معلم "ترک" خواهد بود و تولید ناخالص ارزش کار اجتماعاً جاری در کشور نیز به همان میزان کاهش خواهد یافت و این کاری است که دولت ها نباید بکنند و می کنند!
تیرماه 1392

منبع: صفحۀ فیس بوک احمد سخایی

Wednesday, July 24, 2013

قرار نیست جامعۀ مدنی و جنبش سبز جوانان ایرانی تسلیم صحنه آرائی خطرناک باشند




هنر مبارزه نه در فتح قلعۀ رقیب، که در حفظ و گسترش استحکامات جدید است.

هشدار به هاشمی، خاتمی و روحانی!

تعارفات معمول در جامعۀ ایرانی در احترام به بزرگتر و رعایت حال رقیب زمین خورده در حداقل 200 سال گذشته به بلای جان تحولات و تحققِ آرزوهای به حق مردم تبدیل شده است. امروز هم که 37 روز از انتخاب روحانی برای ریاست جمهوری گذشته است، روند تحولات و اتفاقات در جامعه مبین این واقعیت است که با احساس پیروزی زودرس و توهم فتح! سعی می شود سنگرهایی که برای مقابله با صحنه آرایی خطرناکِ کودتا بپا شده اند، برچیده شوند.

به هم پیوستن صفوف کسانی که به تجاوز به حقوق حداقلی مردم ایران عادت کرده اند، همراه با منافع رانتی که به خطر افتاده است، صف بندی نیروهای مقابلِ مطالبات مردم را در ارایش جدید نشان می دهد. سرمایه داری مالی رانتی و روشنفکران حکومتی که تا دیروز خود را همراه با صفوف مردم نشان می دادند با طرح موضوعات "نامربوط" عملاً قصد کرده اند پروژکتورهایی را که برروی مطالبات بر حق مردم تابانده شده است به آدرس دهی غلط مشغول نمایند و عرصۀ عمل اجتماعیِ هدفِ جامعۀ مدنی را از اعمال تغییرات دور نگهدارند.

موضوعات انحرافی که در چند روز گذشته و بطور گسترده از سوی این عوامل مطرح شده و پی گرفته می شوند را به ترتیب اهمیت می توان به شرح ذیل طبقه بندی کرد.

1-       اصرار می شود که وزارت اطلاعات مهمترین محل درگیری رئیس جمهور منتخب با ساختار تخریب شدۀ قدرت سیاسی، که از کودتای 88 به بعد اصلاً وجود ندارد، شده است. (غلط بودن این آدرس با توجه به وجود شبکه های اطلاعاتی و امنیتی موازی بیشتر شبیه یک شوخی است تا یک موضوع جدی.)
2-       انتظارات نابجایی در حال تولید است که دنیا و رئیس جمهور منتخب باید موضوع تحریم های بین المللی را به چشم بر هم زدنی رفع نمایند. (ماموریتی که تا وقتی راستی آزمایی قابل قبول با استانداردهای جهانی در مورد فعالیت های اتمی تیم کودتا انجام نشده باشد، ماموریتی ناممکن است.)  
3-       موضوع ضرورت در اختیار داشتن یک تیم اطلاعاتی قوی برای مبارزه و جمع کردن بساط رانت خواران، که از طرف سعید حجاریان مطرح شده است. (این همان دیدگاهی است که هاشمی را در سالهای بعد از جنگ با تلۀ کشاندن نیروهای امنیتی به عرصۀ اقتصادی، گمراه کرد و با تسلط سپاه بر تمامی عرصه های اقتصادی ساختار طبیعی ولی مریض اقتصاد ایران را بطور دربست در اختیار سرمایه داری نظامیان قرار داد و عطش کسب قدرت سیاسی از سوی آنها را برانگیخت.)
4-       گره زدن و ایجاد رابطۀ اینهمانی در مبارزه با تورمِ دست ساز و موضوع بیکاری، که باید به اشتغال پایدار منجر بشود، در اظهارات نمایندگان فکری سرمایه داری رانتیر! (این ماموریت خطرناکِ "غیرممکن" برای زمین گیر کردن بهترین ساختارهای سیاسی در کشورهای با ثبات اقتصادی و ساختار اقتصادی سالم هم کافی است، چه برسد به وضعیت شکننده و بحرانی کشور بعد از 8 سال حکومت جهل و بی مسئولیتی!)
روشن است که سعی خواهد شد، موضوعات اشاره شده، در روزهای آینده به محل توجهات عمومی در جامعه تبدیل شوند. (هیچ فرق نمی کند که از طرف چه شخص و یا جریانی)، هشدار این نوشته بر این است که این موضوعات - هیچ کدام - اولویتِ جامعۀ مدنی، جنبش سبز و جوانان سازمان یافته در شبکه های اجتماعی نیستند و پروژکتورهایی که بر این موضوعات انداخته می شوند، اگر نشانه ای از قصد و غرض ناصواب مطرح کنندگان نباشد، صرفاً ناشی از نادانی و بی مسئولیتی مطرح کنندگان آنها است.

مطالبات واقعی جنبش سبز - برای همین امروز - چیست؟

1-       اجرای بلامنازع قانون اساسی و اصول و مواد نادیده گرفته شده آن از آزادی و حقوق کسب و کار آزاد تا رعایت حقوق زنان و اقلیت های قومی و ملی. (مدت هاست که جامعۀ مدنی در این مورد کوتاهی را نمی پذیرد و اقدامات خلاف قانون اساسی از سوی جنبش مدنی "بایکوت" شده است.)
2-       بازگرداندن نظامیان و سپاهیان پاسدار به پادگان ها و رفع تجاوز آنها به عرصه های کار و فعالیت اقتصادی بویژه در فعالیت های مربوط به انرژی هسته ای و شفاف سازی فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی بدون حضور نظامیان.
3-       پایان دادن به سرکوب کارگران، کشاورزان، تولید کنندگان و صاحبان مشاغل با حقوق ثابت بخصوص معلمان و دانشگاهیان با اصلاح و تعدیل حقوق و دستمزدهای پرداختی مطابق با تورم موجود در جامعه. (که با اقدامات دولت مهرورزی سالها است که در زیر خط فقر قرار داده شده اند.)
تذکر مهم: حصر و زندان برای فعالین اجتماعی و رهبران جنبش سبز معلول و بخشی از سرکوب های اجتماعی خلاف قانون اساسی بوده و ناشی از نقض مطالبات فوق است و در همین چهارچوب هم می بایستی رفع گردد.

آقایان!

موقعیت ایجاد شده در اثر وجود درایت نزد فرد فرد اعضاء جامعۀ مدنی و در انتخابات 24 خرداد، برای رهبریِ "مسئولیت پذیر" در جمهوری اسلامی، فرصت مغتنمی است که شما می توانید در همراهی با جامعۀ مدنی رسیدن به مطالبات مردمی را تسهیل و به نوبۀ خود ادامۀ حضور در موقعیت سیاسی را، با جبران خطاهای تاریخی، ممکن نمایید.

در غیر اینصورت و براساس تحلیل های روشن و موجود، در صورت عدم همراهی رهبران جمهوری اسلامی در شفاف سازی رابطه با مردم و جامعۀ بین المللی، نه امکان ادامۀ اعمال حاکمیت برای شما و نه امکان حفظ کیان کشور برای مردم، وجود نخواهد داشت و مردم زحمت کشیده و رنجور ایرانی نیز مجبور خواهند بود هزینه های تقابل جامعۀ جهانی با مسئولین حاکم را بپردازند و شما بیشتر و بهتر از ما اطلاع دارید که در این میانه کسی به عاملین فلاکتی که در پیش است، مدال قهرمانی تقدیم نخواهد کرد.
اول مرداد 1392

پی نوشت: در 13 اردیبهشت 92 و برای دولت ائتلافی هاشمی – خاتمی برنامه ای اقتصادی پیشنهاد شده است که مطالعه ونقد آن هم در همین موضوع توصیه می شود.

Tuesday, June 18, 2013

خطابه ای به فرخ نگهدار! تفاهمات و سوء تفاهمات در 34 سال از تاریخ ایران




این نوشته با این اعتقاد نگاشته می شود که قضاوت در مورد تاریخ، مقوله ای در موضوعات شهروندی نیست و حق و وظیفۀ تاریخ است! و همچنین بر این موضوع تاکید خواهد داشت که تنها دیکته های نوشته نشده است که غلط ندارند!
بر سیاق آنچه در بالا اشاره شد، نیز، تاکید مجددی خواهد داشت بر این ظریف که:
گذشته، گذشته است و نباید بر آن حسرت خورد و آینده - هم - هنوز نیآمده است که بخواهیم نگران آن باشیم. از اینروست که حقانیت هایی که به دنبال آن هستیم واقعیت و یا حقیقت هایی هستند که می توانند به زندگیِ هم اکنونی ما معنی بدهند و ما را در مسیرِ زندگیِ بدون استرس و شرمندگی راهنما باشند.

مشاهدۀ فیلم تهیه شده توسط دوستانی که با شرکت در انتخابات یازدهمین دورۀ ریاست جمهوری مخالف بودند و در مقابل سفارت ایران در لندن برداشته شده است و موضوعات مطرح شده در این فیلم مرا به نوشتن این خطابه رهنمود کرد و برآنم که به سئوالاتی که با مشاهدۀ این فیلم مطرح می شود، جواب مناسب را پیشنهاد بنمایم.

اول اینکه، معترضین به انتخابات به سبک و سیاق آنچه در ایران برگزار می شود کاملاً در موضع صحیح قرار دارند، واقعیتی است که نمی توان آنرا نادیده گرفت. انتخابات به این سبک و سیاق فاقدِ حداقل های استاندارِ رایج در برگزاری "انتخابات" است و هیچ کسی که شخصاً یا جمعاً منافعی در برگزاری چنین انتخاباتی نداشته باشد، از جنبۀ اصول دانش اجتماعی دورۀ دبستان نیز نمی تواند از آن دفاع نماید.
دوم اینکه، مطالبۀ برگزاری انتخاباتی که بتواند قدری آزادانه تر و فراگیرتر برگزار شود - حداقل من و یا گروه اجتماعی که من به آن تعلق داریم نیز بتوانیم در آن از حقِ انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار باشیم – یک وظیفۀ غیر قابل تعطیل کردن است و هر کس مروج عدم مطالبۀ این حق حداقلی باشد، به یقین از اعتماد بنفس لازم برای شرکت در انتخاباتی فراگیرتر برخوردار نیست.
سوم اینکه، تا بوده همین بوده که وقتی مطالبه ای داریم که توانایی بدست آوردن آنرا – هنوز – فراهم نکرده ایم؛ بسان کشاورزی که محصول نکاشته را نمی تواند درو کند – دچار خشم، عصبانیت، یأس و سرخوردگی خواهیم شد. حتی می توانیم با رفتن زیرِ بار وزنه ای بزرگتر از آمادگی خودمان فنّ کمرشکن را برروی خودمان بیآزماییم. (البته نتیجه هم معمولاً از قبل مشخص است.)
چهارم اما... اینکه، هر گربۀ بی دست و پایی هم می تواند وقتی دستش به گوشت نمی رسد، ادعا داشته باشد که "بو" می دهد!

یکبار دیگر و با قبول موارد ذکر شده در بالا به فیلم منتشر شده نگاه می کنم و اینبار با حذف عوامل موثر فوق به فرصتِ انکشاف، واقعیتی را درمی یابم که تقسیم آن با خوانندۀ این متن وظیفۀ این نوشتار است.

فرخ نگهدار قهرمان اصلی این بخش از فیلم است. همان جوان خوشفکر که برای اولین بار و به صورت عیان از خلوت مبارزه ای سیاسی - چریکی در دوران حکومت پهلوی بر پردۀ تلویزیونِ ایران ظاهر شد، پرچم اندیشۀ چپ را بر دست داشت و در جدالی دیدنی، به مناظره با رقبای فلسفی و سیاسی پرداخت.

فرخ در صف رای دهندگان است و علیرغم اینکه سبک و سیاق انتخابات در حال انجام را قبول نداشته و به آن معترض است، از آن به عنوان یک فرصت کوچک برای ابراز نظر و متراکم کردن فریادِ اعتراض مردم ایران استفاده می کند. او امیدوار است در این همراهی صدای مظلومیت مردم ایران را (بقول ملا حسنی – ارومیه - «فارسی بگویم که ریگان هم بفهمد») به گوش جهانیان برساند و هیچ شرمنده هم نیست که برای اینکار از تنها تریبونِ ممکن – که البته به این منظور هم طراحی نشده – استفاده می نماید. (با قرار قبلی)

ولی معترضِ تهیه کنندۀ فیلم، حمله به او را در مرکز توجه قرار داده، فرخ را خطاب می دهد و از نابسامانی، تحقیر، سرکوب، قتل، اعدام، تجاوز و... گلایه مند است. ترجمان سادۀ ادبیاتی که خطاب به یکی از رهبرانِ جنبش چپ در ایران که در فیلم شنیده می شود را اعلام "انتظار" و مطالبۀ نیازی قابل "احترام" برای پیدا کردنِ - تنها – یک گوش "شنوا" می یابم!

فرخ عزیز!
فریادی که شنیده می شود، بیان روشنی از "نفرت" و "عشق" است!

ما جنس این شکوائیه را خوب می شناسیم. انسانها در روزهای ناامیدی بیشتر از اینها را در "خلوتِ خودشان" با "خودشان" می کنند، جوانان سالهای 57 و پیران سالهای 92 را – پس از 34 سال اختناق - از این واقعیت گریزی نیست. (آینه ها شاهد های صادقی هستند.)

برآنم که از باب یادآوری بخواهم؛ قدرِ این توجه و اشتیاقِ به دریافت راهنمایی برای پیمودن ادامۀ راه را بدانید و خوش آن دارم که قدرت تبدیل "نفرت" به "عشق" را یکبار دیگر برای دوستانِ ناامید شده و فسردۀ از دلتنگیِ حضورِ دره هایِ عمیق "بین آرزوها و عمل" به ارمغان بیآورید.

بیشتر شنوندۀ دردهای این دوستانمان باشید و با اعتماد بنفس مثال زدنی تان بر حضور موثر در کشاکشِ مبارزاتِ سیاسیِ طبقاتیِ بیافزایید!

راه همین است! و این همان نقشی است که تاریخ برای شما در نظر گرفته است!
28 خرداد 92

Tuesday, June 4, 2013

چشم "اسفندیار" و چلۀ کمان تاریخ تمدن ایرانیان در«فصلی برای ائتلاف»؛ "راه" کدام است؟


شیخ حسن روحانی و علی اکبر ولایتی، بخوانند و به اطلاع دیگران برسانند که "راه" کدام است؟
****
برآنم که کودتا قرابتی با انتخابات ندارد و گوریل کودتا در دام مدنیت ایرانی (تا امروز) وارد شده و توسط عقلانیتِ رهبران محاصره شده و یک قدم بیشتر تا رها کردن تور صیادی نمانده است!

خطابه ای برای ثبت در تاریخ:
1-       ولایتی؛ بنیان این جمعبندی را به ایشان بدهکارم که چندی پیش، از هاشمی گلایه کرده بودند که در فتنه 88 خامنه ای را تنها گذاشت؟! برداشت این بود که نگرانی هایی داشته اند که قدری از موضوعات سیاسی مرسوم "پیچیده تر" است.
2-       قالیباف؛ ایشان حق دارند، بیشتر از هرکس دیگری از اینکه به عنوان چوب دوسر طلا مورد سوءاستفاد قرار گرفته اند، حس دلخوری داشته باشند. معلوم است که ایشان نامزد مورد نظر برای انتخاب شدن نیستند و درست تر آن است که به این علم خود، عملی "انقلابی" را نیز اضافه بکنند.
3-       رضایی؛ در یادداشت جداگانه ای ماموریت تاریخی محسن رضایی به ایشان اطلاع داده شد (اینجا) و روشن نیست بعد از، از دست دادن احمد، چه اصراری دارند، در زمین حریف بازی بکنند.
4-       حداد عادل؛ شرمندۀ سن وسال ایشان و اینکه در محضور داماد و پدر داماد گرفتار هستند، توصیه ای برای ایشان نیست!
5-       عارف؛ همیشه این سعادت نصیب شخص نمی شود که در موقع مناسب در جای مناسب قرار گرفته باشد، اهمیتِ توافق و ائتلاف ایشان با روحانی و ولایتی موضوعی نیست که نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد!
6-       روحانی؛ به دعوت هاشمی در انتخابات کاندید شده و بر همین اساس محور ائتلاف و فاعلِ کشیدن چلۀ کمانِ ماموریتی تاریخی است، می توان به ایشان اعتماد کرد همان گونه که هاشمی اعتماد کرده است.
7-       غرضی؛ نقش ملات انتخابات را اگر تاریخ به غرضی سپرده است، باشد که در همین نقش انجام وظیفه کنند.
شیخ حسن روحانی و علی اکبر ولایتی!
در سه چهار روز مانده به 24 خرداد، وقتی تمام فرصت های محتمل و پیش بینی شده برای برهم زدن انتخابات تمام شد، برای بازگرداندنِ حسِ برادری و رفاقت و با محوریتِ ارادۀ «هاشمی، خاتمی» لازم خواهد بود بزرگترین ائتلاف و وحدتِ خردمندی نزدِ ایرانیان، بنا گذاشته شود و بر دوقطبی کردن انتخابات با "چشم اسفندیارِ" کودتا، تاکید بشود.
دولت وحدت ملیِ مورد نظر هاشمی را شما – روحانی، عارف و ولایتی – می توانید بنا کنید، در این مهم شک نداشته باشید!
همین!
4 خرداد 92 نوشته شد و در 14 خرداد منتشر می شود. 

در همین موضوع:

در معرفی "آرای داغ" در انتخابات جمعه 24 خرداد؛ چرا شمارش "معنایی" آراء، از شمارش "مقداری" آن مهمتر است؟


انتخابات ریاست جمهوری در 24 خردداد، یک انتخابات به حدّت دوقطبی خواهد بود. کسی به اقتدارگرایی بی منطق، کور، الکن، فاسد و دزد رای نخواهد داد. این موضوع شاملِ جیره بگیرانِ کودتا هم می شود. ساده انگاری است که کسی فکر بکند، آن بسیجی زحمتکش و خانواده دار، حاضر باشد آینده و کیانِ خوشبختی فرزندان خود را به قایق بی بادبان و بی هدفی که هاشمی، مهدوی کنی، خاتمی، کروبی و صدها روحانیِ مورد احترامِ جامعۀ بسیجی و سپاهیان پاسدار، مایل به سوار شدن به آن نیستند را به عنوان کعبۀ آمال انتخاب بکند.

نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری در 24 خرداد از هم اکنون معلوم است و با نشانه گذاری هاشمی رفسنجانی کشتی انتخابات به موقع به ساحل مقصود خواهد رسید. صحت این مدعا را خبرگزاری های امنیتی و به شدت سیاسی شده، ارگان های خبری نظیر فارس نیوز و مشرق نیوز – حتماً – بهتر از ما می دانند.

در دوقطبی انتخاباتی که یک طرف آن جنگ، ناامنی و به غارت بردن ثروت های ملی درلباس اقتدار گرایی و سرکوب مصلحین اجتماعی است (که مجبور است با چراغ خاموش هم حرکت بکند.) و در قطب مقابل، تمامیِ شهروندان، رهبران سیاسی و روحانیتِ پناه آورده به مردم، در آن اجتماع کرده اند. نیازی به هیجان و شورآفرینی لحظه ای موضوعیت چندانی نخواهد داشت.

گزینه ای که براساس آن نتیجۀ انتخابات براساس توهماتِ فرماندهی کودتا به لباس عدد و ارقام و با نادیده گرفتن آرای واقعی در صندوق ها اعلام شود نیز "حقه ای" شناخته شده است. تا آنجا که قصدی چنین وقیح نُقل هر کوی و برزن و محفل های مردمی است.

با آرایش انتخاباتی موجود و نشانه هائی که رهبران اصلاحات حکومتی تا کنون معین کرده اند، تبلیغات منفی و اذیت و ازار مردم برای "تحریم" و عدم شرکتِ شهروندان رنجیده توسط ماشین سرکوب کودتا نیز با حفظ آرامش و صبوری و خونسردی شهروندان در جامعۀ مدنی موضوعیت خود را از دست داده است. چرا که قدرت تاثیرگذاری آرای مردم در حمایت از نامزدی هاشمی رفسنجانی، تمامی امیدهای قطب مقابل را به ناامیدی مبدل کرده است.

براین اساس است که انتخاباتِ 24 خرداد را نه در تعداد آرای ریخته شده در صندوق ها بلکه براساس شورِ حضور شهروندان در کارناوال های انتخاباتی شاهد خواهیم بود.

آرای انتخابات 24 خرداد مشحون از تعداد زیادی "رای داغ" خواهد بود. آرای داغ آرایی است که با آگاهی و اعتماد بنفس و در مقابل چشم جهانیان طی نمایشی باشکوه در صندوق ها ریخته خواهد شد.

بگذار ماشین حساب های عددسازیِ ماشین حماقتِ کودتایی سعی خود را بکنند، قطب شکست خورده حتی از خواب و تفسیر خوابِ روحانیونِ متوهم نیز برخوردار نیستند.

اپوزیسیونِ خارج از کشور، برای دفاع از کیان ایران و ایرانی، می توانند، تمامی پرژکتورهای دنیا را برای شمارش معنایی آزاء انتخابات 24 خرداد روشن نمایند؛ از همین الان اینکار را باید شروع کرد!

Tuesday, May 21, 2013

آرایش سیاسی در شطرنج انتخابات؛ هاشمی در "قلعۀ کوچک" دست بالا را گرفته! و... گارد کودتا باز است! حرکت بعدی چیست؟





آیا "ائتلاف" هاشمی - خاتمی برنامۀ پیروز را ارائۀ خواهد داد؟

مهره های سیاه در صفحه، فاقد "سرباز" – که بشود وزیر کرد – و در موقعیتی هستند که وزیر (بخوان احمدی نژاد) شاه سیاه را در موقعیتِ "آچمز" نگهداشته است. سرداران کودتا نیز هریک سازِ خود را می زنند. در حالیکه مهره های سفید در آرایش کامل قرار دارند، خاتمی در موقعیت برنامه ریزی و هاشمی در قلعۀ کوچک هستند. 8 سرباز و مهره های هدفمند در جایگاهِ مناسب! بازی ادامه دارد...
در 48 ساعت آینده آرایش سیاسی جدید برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام می شود. 20 روز برای ارائۀ برنامۀ ائتلافِ هاشمی-خاتمی زمان کمی نیست. مردم حق دارند از مسئولین فلاکتِ 8 سال گذشته، کارنامه و برنامه مطالبه بکنند و دست بالا را باید در "نبردِ برنامه ها" جستجو کرد.
بازی ادامه دارد...

1 خرداد 92

این طرح نقش بر تحلیل های زیر تکیه دارد: